هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از رنجها و زخمهای روحی خود میگوید که از دست شیخ و زاهد متحمل شده و به جای شکایت نزد آنان، به درگاه پیر مغان پناه برده است. او عشق و ارادت خود را به پیر میخانه و مفاهیم عرفانی مانند فقر و بندگی بیان میکند و از درد هجران و نیاز به تسلی مینالد. در نهایت، شاعر به شاه ولایت و علی(ع) به عنوان مرجع نجات خود اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات مانند میو میخانه ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
شماره ۸۰۲ - زخمها از شیخ و زاهد بی حد و مر خورده ام
زخمها از شیخ و زاهد بی حد و مر خورده ام
تا شکایت بر در پیر مغان آورده ام ۱
گو منه تا جم بسر ای مدعی کاندر ازل
سر بجز بر آستان میکشان نسپرده ام ۲
آگهی ای پیر میخانه تو از اسرار من
گرچه من از درد دل از صید یکی نشمرده ام ۳
فقر تو فخر من است و بندگیت خواجگی
نیستم درویش غیر از تو طلب گر کرده ام ۴
نشکفم جز از نسیم نوبهار نوصل دوست
کاز سموم هجر تو آن گلبن افسرده ام ۵
خضر میخانه توئی ساقی عیسی دم کجاست
گو بده جامی که از جور زمان دل مرده ام ۶
گر نمک سائی تو بر زخمم خنک داغ درون
ور کشم مرهم زخمیست از نو خورده ام ۷
از عنایات بزرگان جهان آشفته وار
التجا بر درگه شاه ولایت برده ام ۸
ساقی میخانه وحدت علی پیر طریق
کاز همه کون و مکان رو بر درش آورده ام ۹
تا شکایت بر در پیر مغان آورده ام ۱
گو منه تا جم بسر ای مدعی کاندر ازل
سر بجز بر آستان میکشان نسپرده ام ۲
آگهی ای پیر میخانه تو از اسرار من
گرچه من از درد دل از صید یکی نشمرده ام ۳
فقر تو فخر من است و بندگیت خواجگی
نیستم درویش غیر از تو طلب گر کرده ام ۴
نشکفم جز از نسیم نوبهار نوصل دوست
کاز سموم هجر تو آن گلبن افسرده ام ۵
خضر میخانه توئی ساقی عیسی دم کجاست
گو بده جامی که از جور زمان دل مرده ام ۶
گر نمک سائی تو بر زخمم خنک داغ درون
ور کشم مرهم زخمیست از نو خورده ام ۷
از عنایات بزرگان جهان آشفته وار
التجا بر درگه شاه ولایت برده ام ۸
ساقی میخانه وحدت علی پیر طریق
کاز همه کون و مکان رو بر درش آورده ام ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۰۱ - قومی زنند لاف که اهل شریعتیم
گوهر بعدی:شماره ۸۰۳ - زعقلم جان بتنگ آمد دل دیوانگی دارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.