هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از درد فراق و عشق بیپاسخ میگوید. او از بیخبری از خود و تمرکز کامل بر معشوق سخن میگوید و از ناامیدی و راندهشدگی خود مینالد. شاعر از صبر بیثمر، بیپناهی و بیتأثیری عشق خود بر معشوق سنگدل شکایت دارد و در نهایت، به عشق و وفای خود به عنوان تنها ثمره زندگی اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی عمیق است که درک آن به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۸۱۷ - زتو چون خبر بگیرم که زخود خبر ندارم
زتو چون خبر بگیرم که زخود خبر ندارم
بکه بنگرم که جز تو بکسی نظر ندارم ۱
بشب فراق چون شمع که بسوزد اشتیاقم
چکنم بشام وصلت که زخود خبر ندارم ۲
من از این شکر دهانان همه عمر صبر کردم
زدرخت صبر زین بس طمع شکر ندارم ۳
ثمر وفا و مهر است که بباغ عشق آن گل
منم آن نهال بی بر که جز این ثمر ندارم ۴
همه جای رانده گشتم چه زکعبه چه خرابات
تو از این درم چه رانی که در دگر ندارم ۵
بهوای پرفشانی بقفس زجای جستم
خبرم نبود از خویش که بال و پر ندارم ۶
همه تن شدم چو آتش زشرار عشق اما
بتو سنگدل خدا را چکنم اثر ندارم ۷
منم و دو دیده دل بمصاف ترک چشمت
زبرای تیر مژگان بجز این سپر ندارم ۸
تو بمصر حسن یوسف من و عشق پیر کنعان
نتوانم اینکه گویم که غم پسر ندارم ۹
بعلی بریم آشفته شکایت از اعادی
که جز او بهر دو عالم شه دادگر ندارم ۱۰
بکه بنگرم که جز تو بکسی نظر ندارم ۱
بشب فراق چون شمع که بسوزد اشتیاقم
چکنم بشام وصلت که زخود خبر ندارم ۲
من از این شکر دهانان همه عمر صبر کردم
زدرخت صبر زین بس طمع شکر ندارم ۳
ثمر وفا و مهر است که بباغ عشق آن گل
منم آن نهال بی بر که جز این ثمر ندارم ۴
همه جای رانده گشتم چه زکعبه چه خرابات
تو از این درم چه رانی که در دگر ندارم ۵
بهوای پرفشانی بقفس زجای جستم
خبرم نبود از خویش که بال و پر ندارم ۶
همه تن شدم چو آتش زشرار عشق اما
بتو سنگدل خدا را چکنم اثر ندارم ۷
منم و دو دیده دل بمصاف ترک چشمت
زبرای تیر مژگان بجز این سپر ندارم ۸
تو بمصر حسن یوسف من و عشق پیر کنعان
نتوانم اینکه گویم که غم پسر ندارم ۹
بعلی بریم آشفته شکایت از اعادی
که جز او بهر دو عالم شه دادگر ندارم ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۲۵۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۱۶ - بگذر از سرخی رنگم که چو لاله در باغ
گوهر بعدی:شماره ۸۱۸ - بغیر دست دل خود که بود بر دستم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.