هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و دلبستگی عمیق خود به معشوق سخن میگوید. او از رنجهای عشق و فداکاریهای خود میگوید، اما با وجود همه سختیها، عشقش پایدار است. همچنین، از مستی نگاه معشوق و درماندگی در برابر عشق او یاد میکند و در نهایت، معشوق را به عنوان مرهم زخمهای دلش میستاید.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه عمیق و استعارههای ادبی است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات نیاز دارد. همچنین، برخی از ابیات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۸۱۸ - بغیر دست دل خود که بود بر دستم
بغیر دست دل خود که بود بر دستم
نبود کس که زکوی تو رخت بربستم ۱
هزار خار مغیلان بپا شکستم بیش
ولی عزیمت احرام کعبه نشکستم ۲
من ارچه شبنمم اما شدم بچشمه مهر
اگر چو قطره ام اما ببحر پیوستم ۳
بر آتش رخ تو خال تا که خوش بنشست
سپندوار بر آتش زشوق ننشستم ۴
به همدمان معاشر بده قدح ساقی
مرا بخویش بهل کز نگاه تو مستم ۵
سر ارچه در قدمش رفت و دین و دل برهش
ولی بقاعده کاری نیاید از دستم ۶
علاج زخم دل آشفته کرد از لب و گفت
که مرهمست گر آشفته خاطرت خستم ۷
نبود کس که زکوی تو رخت بربستم ۱
هزار خار مغیلان بپا شکستم بیش
ولی عزیمت احرام کعبه نشکستم ۲
من ارچه شبنمم اما شدم بچشمه مهر
اگر چو قطره ام اما ببحر پیوستم ۳
بر آتش رخ تو خال تا که خوش بنشست
سپندوار بر آتش زشوق ننشستم ۴
به همدمان معاشر بده قدح ساقی
مرا بخویش بهل کز نگاه تو مستم ۵
سر ارچه در قدمش رفت و دین و دل برهش
ولی بقاعده کاری نیاید از دستم ۶
علاج زخم دل آشفته کرد از لب و گفت
که مرهمست گر آشفته خاطرت خستم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۲۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۱۷ - زتو چون خبر بگیرم که زخود خبر ندارم
گوهر بعدی:شماره ۸۱۹ - بده می کز فروغش خرقه و دفتر بسوزانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.