هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق، شور و اشتیاق، و وصال معشوق سخن میگوید. شاعر از رسیدن به آرزوهایش پس از سالها انتظار، از جمله دیدار معشوق، همدلی طبیعت با عشقش، و تحقق کمال معنوی سخن میگوید. همچنین، اشارههایی به مفاهیم عرفانی مانند وحدت وجود و از بین رفتن مرزهای ظاهری بین کفر و اسلام دارد.
رده سنی:
16+
متن شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی اشارات غیرمستقیم به مسائل معنوی و فلسفی دارد که درک آنها به بلوغ فکری نیاز دارد.
شماره ۸۳۸ - زآن دهانم داد دشنامی که من میخواستم
زآن دهانم داد دشنامی که من میخواستم
بعد عمری دید دل کامی که من میخواستم ۱
جست دل زلف دلارامی که من میخواستم
یافته امشب دلارامی که من میخواستم ۲
سوزی اندر بلبلان افکند و آتش زد بگل
داشت باد صبح پیغامی که من میخواستم ۳
از چه پیر میفروشانم زجامی خم نکرد
بود در پای خم آنجا می که من میخواستم ۴
بود چشم شوخ او را زلف خالی توامان
داشت بر کی دانه و دامی که من میخواستم ۵
زاهدی را دید عاشق گشته رندی دوش گفت
جمع شد آن کفر و اسلامی که من میخواستم ۶
با بناگوش تو شد دست و گریبان گیسویت
همعنان شد صبحی و شامی که من میخواستم ۷
شیخ زد طعنه که آشفته سگ کوی علیست
شکر شد نامیده بر نامی که من میخواستم ۸
چند روزی شد که شور عشقم افتاده بسر
وه که آمده باز ایامی که من میخواستم ۹
آن کبوتر که هوا بگرفت از بام حرم
شد مجاور بر در بامی که من میخواستم ۱۰
بعد عمری دید دل کامی که من میخواستم ۱
جست دل زلف دلارامی که من میخواستم
یافته امشب دلارامی که من میخواستم ۲
سوزی اندر بلبلان افکند و آتش زد بگل
داشت باد صبح پیغامی که من میخواستم ۳
از چه پیر میفروشانم زجامی خم نکرد
بود در پای خم آنجا می که من میخواستم ۴
بود چشم شوخ او را زلف خالی توامان
داشت بر کی دانه و دامی که من میخواستم ۵
زاهدی را دید عاشق گشته رندی دوش گفت
جمع شد آن کفر و اسلامی که من میخواستم ۶
با بناگوش تو شد دست و گریبان گیسویت
همعنان شد صبحی و شامی که من میخواستم ۷
شیخ زد طعنه که آشفته سگ کوی علیست
شکر شد نامیده بر نامی که من میخواستم ۸
چند روزی شد که شور عشقم افتاده بسر
وه که آمده باز ایامی که من میخواستم ۹
آن کبوتر که هوا بگرفت از بام حرم
شد مجاور بر در بامی که من میخواستم ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
۳۰۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۳۷ - ما زسودای گل و از بوستان آسوده ایم
گوهر بعدی:شماره ۸۳۹ - در گلستان محبت گل داغی دارم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.