هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از غم عشق و هجران معشوق خود مینالد. او خود را مانند مرغی خاموش توصیف میکند که از ترس جدایی، نغمهسرایی را فراموش کرده است. شاعر از درد فراق، بیقراری و اشتیاق به معشوق سخن میگوید و از زلف و خال معشوق به عنوان نمادهای زیبایی و جذابیت یاد میکند. او از خداوند طلب کمک میکند تا بار غم را از دوشش بردارد.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و غمانگیز است که درک آن به بلوغ عاطفی و فکری نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای شعری ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۸۴۴ - بگلزار غم عشق تو من آنمرغ خاموشم
بگلزار غم عشق تو من آنمرغ خاموشم
که شد از بیم گلچین نغمه پردازی فراموشم ۱
چو غنچه تا که زد مهر خموشی بر دهان من
که من با صد زبان چون سوسن آزاده خاموشم ۲
تن بی روحم و چون توام بادام دور از تو
نمایانست جای خالیت جانا در آغوشم ۳
دل خونین چو خم گر میزند جوشی عجب نبود
که تا هست آتش سودا بجان چون دیگ در جوشم ۴
خدا را ساقیا صهبا به یاران دگر پیما
که من از غمزه آن ترک سرخوش مست و مدهوشم ۵
زشام هجر زلفت تا قیامت شکوه ها دارم
مگر صبحی شود طالع از آن طرف بناگوشم ۶
بجان هندوی زلف و خال آن ترک قزلباشم
که کرده هندوی مویش هزاران حلقه در گوشم ۷
پریشان گفته آشفته کی افتد قبول شه
مگر اکسیر عشق تو خورد بر قلب مغشوشم ۸
بزیر بار عصیان مانده ام در این سفر یا رب
مگر دست خدا بار گران بردارد از دوشم ۹
که شد از بیم گلچین نغمه پردازی فراموشم ۱
چو غنچه تا که زد مهر خموشی بر دهان من
که من با صد زبان چون سوسن آزاده خاموشم ۲
تن بی روحم و چون توام بادام دور از تو
نمایانست جای خالیت جانا در آغوشم ۳
دل خونین چو خم گر میزند جوشی عجب نبود
که تا هست آتش سودا بجان چون دیگ در جوشم ۴
خدا را ساقیا صهبا به یاران دگر پیما
که من از غمزه آن ترک سرخوش مست و مدهوشم ۵
زشام هجر زلفت تا قیامت شکوه ها دارم
مگر صبحی شود طالع از آن طرف بناگوشم ۶
بجان هندوی زلف و خال آن ترک قزلباشم
که کرده هندوی مویش هزاران حلقه در گوشم ۷
پریشان گفته آشفته کی افتد قبول شه
مگر اکسیر عشق تو خورد بر قلب مغشوشم ۸
بزیر بار عصیان مانده ام در این سفر یا رب
مگر دست خدا بار گران بردارد از دوشم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۷۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۴۳ - همتی ای میفروشان تشنه کامم تشنه کام
گوهر بعدی:شماره ۸۴۵ - ما گدایان در میخانه ایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.