دل را ز بىخودى سرِ از خود رمیدن است
دل را ز بىخودى سرِ از خود رمیدن است
جان را هواى از قفس تن پریدن است ۱
از بیم مرگ نیست که سردادهام فغان
بانگ جرس زشوقِ به منزل رسیدن است ۲
دستم نمیرسد که دل از سینه برکنم
بارى علاجِ شوق گریبان دریدن است ۳
شامم سیهتر است ز گیسوى سرکِشت
خورشید من برآى که وقت دمیدن است ۴
سوى تو اى خلاصهى گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوى پرکشیدن است ۵
بگرفته آب و رنگ ز فیض حضور تو
هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است ۶
با اهل درد شرح غم خود نمیکنم
تقدیر غصّهى دل من ناشنیدن است ۷
آن را که لب به دام هوس گشت آشنا
روزی «امین» سزا لبِ حسرت گزیدن است ۸
جان را هواى از قفس تن پریدن است ۱
از بیم مرگ نیست که سردادهام فغان
بانگ جرس زشوقِ به منزل رسیدن است ۲
دستم نمیرسد که دل از سینه برکنم
بارى علاجِ شوق گریبان دریدن است ۳
شامم سیهتر است ز گیسوى سرکِشت
خورشید من برآى که وقت دمیدن است ۴
سوى تو اى خلاصهى گلزار زندگی
مرغ نگه در آرزوى پرکشیدن است ۵
بگرفته آب و رنگ ز فیض حضور تو
هر گل در این چمن که سزاوار دیدن است ۶
با اهل درد شرح غم خود نمیکنم
تقدیر غصّهى دل من ناشنیدن است ۷
آن را که لب به دام هوس گشت آشنا
روزی «امین» سزا لبِ حسرت گزیدن است ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
۱۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:مناجات ناشنوایان - ما خیل بندگانیم ما را تو میشناسی
گوهر بعدی:سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.