سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویشم
سرخوش ز سبوی غم پنهانی خویشم
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم ۱
در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش
چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم ۲
لب باز نکردم به خروشی و فغانی
من محرم راز دل طوفانی خویشم ۳
یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم ۴
از شوق شکرخند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان ز گران جانی خویشم ۵
بشکستهتر از خویش ندیدم به همه عمر
افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم ۶
هر چند امین، بسته دنیا نیم اما
دلبسته یاران خراسانی خویشم ۷
چون زلف تو سرگرم پریشانی خویشم ۱
در بزم وصال تو نگویم ز کم و بیش
چون آینه خو کرده به حیرانی خویشم ۲
لب باز نکردم به خروشی و فغانی
من محرم راز دل طوفانی خویشم ۳
یک چند پشیمان شدم از رندی و مستی
عمریست پشیمان ز پشیمانی خویشم ۴
از شوق شکرخند لبش جان نسپردم
شرمنده جانان ز گران جانی خویشم ۵
بشکستهتر از خویش ندیدم به همه عمر
افسرده دل از خویشم و زندانی خویشم ۶
هر چند امین، بسته دنیا نیم اما
دلبسته یاران خراسانی خویشم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:دل را ز بىخودى سرِ از خود رمیدن است
گوهر بعدی:از سر ره - تا غبار افشاند جان - برخاستم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.