هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق به دوست، طبیعت و زیباییهای آن سخن میگوید. او از گلها، باغها و دوستان یاد میکند و عشق را به عنوان عنصری والا و بینیاز از آزمون توصیف میکند. همچنین، شاعر به مفاهیمی مانند وفاداری، عرفان و توکل به خدا (با اشاره به امام علی) اشاره دارد.
رده سنی:
15+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات فلسفی و عرفانی آن نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
شماره ۹۲۰ - رفته بباغ و و بوستان دسته بدسته دوستان
رفته بباغ و و بوستان دسته بدسته دوستان
تا زجمال دوستان ساخته باغ و بوستان ۱
دسته گل نبسته ام شاخ سمن نچیده ام
تحفه چه آورم بگو لایق بزم دوستان ۲
بلبل اگر که عاشقی بوی گلت کفایت است
برد زبوی پیرهن باد بمصر ارمغان ۳
ناله من دهد خبر پیش زآمدن تو را
بانگ جرس بلی رسد پیش زپیش کاروان ۴
گریه فزود ژاله ام داغ نمود لاله ام
کز دل و دیده عاشقان این دو همی دهد نشان ۵
نشئه مجو زباده ای کز پی اوست دردسر
طوف من بگلشنی کز عقبش رسد خزان ۶
صیرفی ار بصیر شد زر بمحک نمیزند
دوست اگر شناختی نیست سزای امتحان ۷
تا نخلد بپای گل خار بحکمت و عمل
باد بباغ میبرد باز بساط پرنیان ۸
من بهوای دلستان ترک هوا نگفته ام
عاشق دوست کی بود در پی مثل این و آن ۹
خون رقیب ریزی و بسمل طوطیان بخون
از که خلاف سر زده باز بگو در این میان ۱۰
نازش هر که در جهان هست زجاه و منزلت
آشفته بر در مغان روی بخاک آستان ۱۱
منصب و مال و عزتم حشمت و جاه و دولتم
نیست بدست وشا کرم بر در درگه مغان ۱۲
هست پناه ما علی مظهر جلوه جلی
گو بزمین ببارها فتنه هزار آسمان ۱۳
تا زجمال دوستان ساخته باغ و بوستان ۱
دسته گل نبسته ام شاخ سمن نچیده ام
تحفه چه آورم بگو لایق بزم دوستان ۲
بلبل اگر که عاشقی بوی گلت کفایت است
برد زبوی پیرهن باد بمصر ارمغان ۳
ناله من دهد خبر پیش زآمدن تو را
بانگ جرس بلی رسد پیش زپیش کاروان ۴
گریه فزود ژاله ام داغ نمود لاله ام
کز دل و دیده عاشقان این دو همی دهد نشان ۵
نشئه مجو زباده ای کز پی اوست دردسر
طوف من بگلشنی کز عقبش رسد خزان ۶
صیرفی ار بصیر شد زر بمحک نمیزند
دوست اگر شناختی نیست سزای امتحان ۷
تا نخلد بپای گل خار بحکمت و عمل
باد بباغ میبرد باز بساط پرنیان ۸
من بهوای دلستان ترک هوا نگفته ام
عاشق دوست کی بود در پی مثل این و آن ۹
خون رقیب ریزی و بسمل طوطیان بخون
از که خلاف سر زده باز بگو در این میان ۱۰
نازش هر که در جهان هست زجاه و منزلت
آشفته بر در مغان روی بخاک آستان ۱۱
منصب و مال و عزتم حشمت و جاه و دولتم
نیست بدست وشا کرم بر در درگه مغان ۱۲
هست پناه ما علی مظهر جلوه جلی
گو بزمین ببارها فتنه هزار آسمان ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۲۶۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۱۹ - ساقیا منکه خرابم زنو آبادم کن
گوهر بعدی:شماره ۹۲۱ - پیران ز چاره عاجز در کار این جوانان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.