هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و دردهای ناشی از آن سخن میگوید. او از عقل دور شده و درگیر عشقی آتشین است که او را به کفر و پیمانشکنی میکشاند. شاعر از ساقی میخواهد تا با شراب عشق، او را از رنجها نجات دهد و دور جدیدی از زندگی را برایش رقم بزند. او از غمها و رنجهای عشق شکایت دارد و در نهایت به قضا و قدر الهی پناه میبرد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۹۴۲ - مدد ای عشق که از عقل در آزارم من
مدد ای عشق که از عقل در آزارم من
رحمتی کن برهانم که گرفتارم من ۱
خیز اقبال کن ای ساقی مستان با جام
که زهشیاری از این دور در ادبارم من ۲
منکه با کفر سر زلف تو بستم پیمان
کافر عهدم و شایسته زنارم من ۳
کوکب دیگرم از برج دگر طالع کن
که بس آزرده از این ثابت و سیارم من ۴
ساغری از خم میخانه وحدت بمن آر
که بدرد سر از این باده خمارم من ۵
غیر عناب می آلود تواش نیست علاج
دل که گفت از نگه مست تو بیمارم من ۶
غمزه و خال و خط و زلف و مژه کرده هجوم
وه که با لشکر کفار بپیکارم من ۷
گفتمش لعل تو ضحاک و دو زلفت ماران
خنده زد گفت که زآن مار در آزارم من ۸
دور نو کن زکرم ساقی و مشگل بگشا
که گره بر دل از این گنبد دوارم من ۹
آیت برد و سلامی بمن ای روح بیار
که زنمرود زمان دایم در نارم من ۱۰
چاره ای دست خدا بهر خدا در کارم
زانکه در چاره خود عاجز و ناچارم من ۱۱
بقضا و بقدر قادری ای شه مددی
آخر آشفته ام و واقف از اسرارم من ۱۲
رحمتی کن برهانم که گرفتارم من ۱
خیز اقبال کن ای ساقی مستان با جام
که زهشیاری از این دور در ادبارم من ۲
منکه با کفر سر زلف تو بستم پیمان
کافر عهدم و شایسته زنارم من ۳
کوکب دیگرم از برج دگر طالع کن
که بس آزرده از این ثابت و سیارم من ۴
ساغری از خم میخانه وحدت بمن آر
که بدرد سر از این باده خمارم من ۵
غیر عناب می آلود تواش نیست علاج
دل که گفت از نگه مست تو بیمارم من ۶
غمزه و خال و خط و زلف و مژه کرده هجوم
وه که با لشکر کفار بپیکارم من ۷
گفتمش لعل تو ضحاک و دو زلفت ماران
خنده زد گفت که زآن مار در آزارم من ۸
دور نو کن زکرم ساقی و مشگل بگشا
که گره بر دل از این گنبد دوارم من ۹
آیت برد و سلامی بمن ای روح بیار
که زنمرود زمان دایم در نارم من ۱۰
چاره ای دست خدا بهر خدا در کارم
زانکه در چاره خود عاجز و ناچارم من ۱۱
بقضا و بقدر قادری ای شه مددی
آخر آشفته ام و واقف از اسرارم من ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۳۲۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۴۱ - ماند بزیر بار ناز این دل نو نیاز من
گوهر بعدی:شماره ۹۴۳ - رحمی ای عشق خدا را تو بحیرانی من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.