هوش مصنوعی:
این شعر از وحشی بافقی، شاعر ایرانی، بیانگر درد و رنج عاشقی است که از معشوق خود رانده شده و به رقیب روی آورده است. شاعر با استفاده از تصاویر و استعارههای زیبا، احساسات خود را از بیوفایی معشوق، رنجش از رقیب، و درد فراق بیان میکند. او از نخل وفای خود که کنده شده، تخم دگر در سینه دل ریخته شده، و لب معشوق که به جای آب حیات آب خورده است، سخن میگوید. همچنین، شاعر از مرغ دل خود که در آتش غیرت کباب شده و از باز شکاری که پرانده شده است، یاد میکند. در نهایت، شاعر با اشاره به نام علی(ع) و دفتر معنی، به دنبال آرامش و راه حلی برای درد خود میگردد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مضامین عاشقانهای است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تصاویر پیچیده ممکن است برای این گروه سنی دشوار باشد. با این حال، نوجوانان و بزرگسالان میتوانند از زیباییهای ادبی و احساسات عمیق این شعر لذت ببرند.
شماره ۹۹۶ - ما را عبث نبود که از بزم رانده ای
ما را عبث نبود که از بزم رانده ای
گویا رقیب را ببر خویش خوانده ای ۱
نخل وفای من که ثمر داشت کنده ای
تخم دگر بسینه دل برفشانده ای ۲
زآن لب بجای آب حیات آب خورده ای
ای خضر از آن تو زنده و جاوید مانده ای ۳
مرغ دلم بر آتش غیرت کباب شد
بر غیر تا شراب محبت چشانده ای ۴
دامن کشان روان شده در بزم مدعی
ما را چو مرغ بسمل در خون نشانده ای ۵
گلگون شده سمندت و خونت ززین گذشت
مرکب مگر بخاک شهیدان دوانده ای ۶
صد مرغ دل درافکنی ار در شکنج زلف
ما راگمان مکن که زدامت رهانده ای ۷
راه نظر چو بستی و منظور مردمی
بر خون خویش مردم چشمم نشانده ای ۸
گل رخت برگرفت ببازار و شهری و کوی
ای عندلیب بیهده در باغ مانده ای ۹
یکسر بجا نماند که چوگان تو نبرد
تا تو سمند ناز بمیدان جهانده ای ۱۰
وحشی غزال من تو شدی رام این و آن
دل را زمن چو آهوی وحشی رمانده ای ۱۱
آشفته دل ه مرغ شکاریست شد شکار
بازش مجو که باز شکاری پرانده ای ۱۲
افتاده ای بعقده ی مشکل دلا مگر
نام علی زدفتر معنی نخوانده ای ۱۳
گویا رقیب را ببر خویش خوانده ای ۱
نخل وفای من که ثمر داشت کنده ای
تخم دگر بسینه دل برفشانده ای ۲
زآن لب بجای آب حیات آب خورده ای
ای خضر از آن تو زنده و جاوید مانده ای ۳
مرغ دلم بر آتش غیرت کباب شد
بر غیر تا شراب محبت چشانده ای ۴
دامن کشان روان شده در بزم مدعی
ما را چو مرغ بسمل در خون نشانده ای ۵
گلگون شده سمندت و خونت ززین گذشت
مرکب مگر بخاک شهیدان دوانده ای ۶
صد مرغ دل درافکنی ار در شکنج زلف
ما راگمان مکن که زدامت رهانده ای ۷
راه نظر چو بستی و منظور مردمی
بر خون خویش مردم چشمم نشانده ای ۸
گل رخت برگرفت ببازار و شهری و کوی
ای عندلیب بیهده در باغ مانده ای ۹
یکسر بجا نماند که چوگان تو نبرد
تا تو سمند ناز بمیدان جهانده ای ۱۰
وحشی غزال من تو شدی رام این و آن
دل را زمن چو آهوی وحشی رمانده ای ۱۱
آشفته دل ه مرغ شکاریست شد شکار
بازش مجو که باز شکاری پرانده ای ۱۲
افتاده ای بعقده ی مشکل دلا مگر
نام علی زدفتر معنی نخوانده ای ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۲۹۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹۹۵ - ایکه جان داری فدا کن در ره جانانه ای
گوهر بعدی:شماره ۹۹۷ - گرنه ای چشم سیه بهر شکار آمده ای
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.