هوش مصنوعی: این شعر از حافظ، شاعر بزرگ فارسی، بیانگر ناپایداری دنیا و فتنه‌های آن است. شاعر از ناشناخته بودن مقدرات و بلایای روزگار شکایت می‌کند و به عشق و معنویت به عنوان پناهگاهی برای دل سوخته اشاره دارد. همچنین، شعر به موضوعات عشق الهی، پریشانی دل، و جستجوی حقیقت می‌پردازد.
رده سنی: 16+ این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان جوان‌تر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات و استعارات موجود در شعر نیاز به دانش ادبی و تجربه زندگی بیشتری دارد تا به درستی درک شود.

شماره ۱۱۶۱ - تا کی ای فتنه ایام زپا ننشینی

تا کی ای فتنه ایام زپا ننشینی
چه بلائی تو که آخر بدعا ننشینی ۱

هر کجا فتنه نشیند چو قیامت برخاست
توئی آن فتنه که تا روز جزا ننشینی ۲

عجبی نیست گر از ما کنی ای سرو کنار
پادشاهیتو باین مشت گدا ننشینی ۳

حشمت جم نشود کنم که بموری نگرد
تا که گفتت که بدرویش سرا ننشینی ۴

دل مرا کعبه و تو خانه خدائی زازل
بحرم تا بکی ای خانه خدا ننشینی ۵

من دل سوخته چون شمع و توئی شعله شمع
تا نسوزی تو سراپای مرا ننشینی ۶

نامی از لیلی و مجنون بجهان ماند هنوز
اندر این بادیه ای بانگ درا ننشینی ۷

خواهی ار حالت آشفته پریشان نکنی
باید ای زلف که با باد صبا ننشینی ۸

طلب ار میکنی اکسیر مراد آشفته
بطلب جز بدر شیر خدا ننشینی ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۲۶۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۱۶۰ - لاله سرزد از دمن گل از چمن سبزه زجوی
گوهر بعدی:شماره ۱۱۶۲ - بیاد آب مجاور دلا در این فلواتی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.