هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از زبان عاشقی بیان می‌شود که از دوری معشوق رنج می‌برد و در عین حال به عظمت و نورانیت او اعتراف می‌کند. شاعر از محرومیت خود و نزدیکی معشوق به درگاه الهی سخن می‌گوید و از عشق و نیاز خود به معشوق الهی می‌سراید. در پایان، شاعر از عجز و نیاز خود سخن می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که در روز محشر او را یاری کند.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانه‌ای است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم مورد استفاده در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد.

شماره ۱۲۲۸ - من به تو مشتاق و تو پیوسته از من در نفوری

من به تو مشتاق و تو پیوسته از من در نفوری
بس عجب نبود که من ظلمت تو سرتا پای نوری ۱

من زتو محروم و تو محرم بمن درگاه و بیگاه
گنج سان مخفی ولی خورشید آسا در ظهوری ۲

پیش غلمان پریزاد من آنغلمان غلامی
با بهشتی حور من ای حور در عین قصوری ۳

خاتم از دست سلیمان اهرمن بگرفت آنخط
تو گرفتی در میان آن لعل اهریمن به موری ۴

گر نمکدانی چرا شکر دهی ای لعل نوشین
ورو توئی تنگ شکر ای لب چرا پیوسته شوری ۵

شمع وش سر تا قدم میسوزم و دم بر نیارم
ناشکیبم من زتو اما تو از من خوش صبوری ۶

عاشق و درویش و سرگردان و محتاجم خدا را
غیر زاری پیش تو ای شه نه زر دارم نه زوری ۷

ای علی اندر صف محشر که کس کس را نداند
دست من گیر اندر آن غوغا که تو داری نشوری ۸

لاجرم اندر خطر ای سالک مسکین نمانی
جز خیال عشق گر در خاطرت کرده خطوری ۹

من ندارم غیر عجز و مسکنت در دست چیزی
از عمل ای زاهد ار فردا تو را باشد غروری ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۳۲۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۲۲۷ - با داورت سخن چه بود روز داوری
گوهر بعدی:شماره ۱۲۲۹ - مشتاق بود گوش به رودی و سرودی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.