هوش مصنوعی:
شاعر خود را به بلبلی غریب تشبیه میکند که در باغی بیگانه زندگی میکند و با هیچکس الفتی ندارد. او از عشق و رنج خود میگوید و از یکرنگی و وفاداری سخن میراند. همچنین، به زیباییهای بهار و ناپایداری دنیا اشاره میکند و در پایان، از قطع امید از معشوق و پذیرش رنج عشق سخن میگوید.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۴۶ - آن بلبلم که هرگاه، از دل کشم فغان را
آن بلبلم که هرگاه، از دل کشم فغان را
از خون چو ساغر می، پر سازم آشیان را ۱
نه الفتی به مرغان، نه رغبتی به افغان
من بلبل غریبم این باغ و بوستان را ۲
هر دم بهار خود را صد رنگ می نماید
آفت مباد هرگز، یکرنگی خزان را ۳
جز چشم او که دارد مسکن به زیر ابرو
مردم نشین ندیده کس خانه ی کمان را ۴
بگذر ای همایم کآورده خنجر او
در قبضه ی تصرف این مشت استخوان را ۵
کردم سلیم آخر، قطع نظر ز خوبان
چون لاله داغ کردم، این چشم خون فشان را ۶
از خون چو ساغر می، پر سازم آشیان را ۱
نه الفتی به مرغان، نه رغبتی به افغان
من بلبل غریبم این باغ و بوستان را ۲
هر دم بهار خود را صد رنگ می نماید
آفت مباد هرگز، یکرنگی خزان را ۳
جز چشم او که دارد مسکن به زیر ابرو
مردم نشین ندیده کس خانه ی کمان را ۴
بگذر ای همایم کآورده خنجر او
در قبضه ی تصرف این مشت استخوان را ۵
کردم سلیم آخر، قطع نظر ز خوبان
چون لاله داغ کردم، این چشم خون فشان را ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۳۲۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۵ - عشق دیگر در فغان آورده ناقوس مرا
گوهر بعدی:شماره ۴۷ - تا به کی آن آهوی وحشی نگردد رام ما
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.