هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر از غم و دوری، نیاز به آرامش و عذرخواهی، و اشارهای به نادانی و خودشناسی است. همچنین، تمایل به مستی و فرار از واقعیت، و درخواست رحم به جوانیهای عشق در آن دیده میشود. شعر با مفاهیم عرفانی و اخلاقی مانند شکست دشمن درونی و رسیدن به معراج قبول پایان مییابد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی، همچنین استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده، درک این شعر را برای سنین پایینتر دشوار میسازد. مخاطب این شعر باید از بلوغ فکری و تجربهی کافی برای درک مضامین آن برخوردار باشد.
شماره ۳۴۲ - رفتی و حال دل از بسیاری غم درهم است
رفتی و حال دل از بسیاری غم درهم است
در چمن هر شاخ گل دور از تو نخل ماتم است ۱
حرف بی مغزی بریزد گر ز نوک خامه ای
دلنشین ساده لوحان همچو نقش خاتم است ۲
عذرخواهی چاره باشد خاطر رنجیده را
چرب نرمی زخم شمشیر زبان را مرهم است ۳
گر ندانی خویش را داناترین مردمی
شعر خوب اکثر به نام مولوی لااعلم است ۴
آرزوی مستی سرشارم امشب در سر است
گر همه پر می کنی پیمانه، ساقی! پر، کم است ۵
شوخ ما را نیست جز در دامن وحشت قرار
چون شرار این شعله خو آغوش پرورد رم است ۶
تا توانی در شکست دشمن سرکش مکوش
خار تا در پای نشکسته است آزارش کم است ۷
ای جفا جو بر جوانیهای عشقم رحم کن
چهرهٔ خاطر هنوزم نو خط گرد غم است ۸
نیستی بگزین که ره یابی به معراج قبول
شکل لابر دعویم آری دلیل سلم است ۹
در چمن هر شاخ گل دور از تو نخل ماتم است ۱
حرف بی مغزی بریزد گر ز نوک خامه ای
دلنشین ساده لوحان همچو نقش خاتم است ۲
عذرخواهی چاره باشد خاطر رنجیده را
چرب نرمی زخم شمشیر زبان را مرهم است ۳
گر ندانی خویش را داناترین مردمی
شعر خوب اکثر به نام مولوی لااعلم است ۴
آرزوی مستی سرشارم امشب در سر است
گر همه پر می کنی پیمانه، ساقی! پر، کم است ۵
شوخ ما را نیست جز در دامن وحشت قرار
چون شرار این شعله خو آغوش پرورد رم است ۶
تا توانی در شکست دشمن سرکش مکوش
خار تا در پای نشکسته است آزارش کم است ۷
ای جفا جو بر جوانیهای عشقم رحم کن
چهرهٔ خاطر هنوزم نو خط گرد غم است ۸
نیستی بگزین که ره یابی به معراج قبول
شکل لابر دعویم آری دلیل سلم است ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۶۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۴۱ - آنکه از داغ فراقت جگرش سوخته است
گوهر بعدی:شماره ۳۴۳ - زبان که منصب او پادشاهی سخن است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.