هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او خود را مانند شمعی میداند که در راه عشق میسوزد و جان میدهد، اما عشق دوباره او را زنده میکند. شاعر به شهیدان تشبیه شده و اشاره میکند که عشق ازلی او را به این راه کشانده است. او از دردها و رنجهای عشق شکایت دارد، اما در عین حال تسلیم آن است و به دنبال آزادی از این دردها نیست. در نهایت، شاعر از حسرت و اندوهی که در دلش جمع شده، اظهار ناراحتی میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج و درد ناشی از عشق ممکن است برای سنین پایینتر سنگین و نامفهوم باشد.
شماره ۷۴ - باز چون شمع سحر رشته جان سوخت مرا
باز چون شمع سحر رشته جان سوخت مرا
مرده بودم دگر آن شمع بر افروخت مرا ۱
چون شهیدان توشد جامه خونین کفنم
در ازل عشق تو این جامه بتن دوخت مرا ۲
سخن اینست که می نوش و دگر هیچ مپرس
مرشد عشق همین یکسخن آموخت مرا ۳
بنده ساقیم ای خواجه زغم آزادم
دردسر چند دهی کس بتو نفروخت مرا ۴
اهلی از برق غمش حاصل عمرت همه سوخت
آه از آن خرمن حسرت که دل اندوخت مرا ۵
مرده بودم دگر آن شمع بر افروخت مرا ۱
چون شهیدان توشد جامه خونین کفنم
در ازل عشق تو این جامه بتن دوخت مرا ۲
سخن اینست که می نوش و دگر هیچ مپرس
مرشد عشق همین یکسخن آموخت مرا ۳
بنده ساقیم ای خواجه زغم آزادم
دردسر چند دهی کس بتو نفروخت مرا ۴
اهلی از برق غمش حاصل عمرت همه سوخت
آه از آن خرمن حسرت که دل اندوخت مرا ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۸۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۳ - نیست آن در که ز گوش آمده تا دوش ترا
گوهر بعدی:شماره ۷۵ - زفتراک سوار من چه معراجی است آهورا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.