خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن عاشقانه و عرفانی به بیان رابطهی عاشق و معشوق میپردازد. شاعر از زبان عشق و دل سخن میگوید، اشاره میکند که تغافل معشوق در واقع توجه پنهان است و از محبت و وفاداری خود میگوید. همچنین، از دشواریهای زمانه و نیاز به رحمت الهی سخن میراند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۸۴ - سخن چه حاجت اگر دل مقابل افتادست
سخن چه حاجت اگر دل مقابل افتادست
زبان چه کار کند کار بادل افتادست ۱
دلا، تغافل او التفات پنهان است
مگو که یار زحال تو غافل افتادست ۲
من از محیط محبت همین نشان دیدم
که استخوان شهیدان به ساحل افتادست ۳
زمانه دشمن و من بی زبان و بخت زبون
تو رحم اگر نکنی کار مشکل افتادست ۴
بر آستان تو اهلی غلام دیرین است
ولی به داغ قبول تو مقبل افتادست ۵
زبان چه کار کند کار بادل افتادست ۱
دلا، تغافل او التفات پنهان است
مگو که یار زحال تو غافل افتادست ۲
من از محیط محبت همین نشان دیدم
که استخوان شهیدان به ساحل افتادست ۳
زمانه دشمن و من بی زبان و بخت زبون
تو رحم اگر نکنی کار مشکل افتادست ۴
بر آستان تو اهلی غلام دیرین است
ولی به داغ قبول تو مقبل افتادست ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۸۳ - از جوش گریه دارم پیشت خروش امشب
گوهر بعدی:شماره ۸۵ - گر ساقی بدمست به خشم از بر ما رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.