هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق مجنونوار و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او خود را در صحرای غم و سوختن در آفتاب غم توصیف میکند و بیان میکند که تنها سایهاش همدم اوست. شاعر از مستی عشق و جنگ با در و دیوار میگوید و اعتراف میکند که سادگیهایش باعث فریب خوردنش شده است. با این حال، تلخی غم برای او شیرین است و آنچه دیگران زهر میدانند، برای او حلواست.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و پیچیده است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای شعری ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
شماره ۱۱۰ - عاشق مجنونم و صحرای غم جای من است
عاشق مجنونم و صحرای غم جای من است
گر بمیرم دورازو کس را چه پروای من است ۱
سوختن در آفتاب غم نه کار هر کس است
سایه من داند این محنت که همپای من است ۲
با در و دیوار در جنگم ز مستیهای عشق
هر کجا بانگی برآید شور و غوغای من است ۳
هر نفس نقش غلط از عشوه در کارم کند
این نه جرم اوست عیب سادگیهای من است ۴
تلخی غم همچو اهلی بر دلم شیرین بود
آنچه پیش دیگران زهر است حلوای من است ۵
گر بمیرم دورازو کس را چه پروای من است ۱
سوختن در آفتاب غم نه کار هر کس است
سایه من داند این محنت که همپای من است ۲
با در و دیوار در جنگم ز مستیهای عشق
هر کجا بانگی برآید شور و غوغای من است ۳
هر نفس نقش غلط از عشوه در کارم کند
این نه جرم اوست عیب سادگیهای من است ۴
تلخی غم همچو اهلی بر دلم شیرین بود
آنچه پیش دیگران زهر است حلوای من است ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۴۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۹ - تا خریدار تو شد گل آبرو صد جا فروخت
گوهر بعدی:شماره ۱۱۱ - گمره عشقم و نبود به من مست گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.