هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از گمراهی در عشق، سرافرازی در رنجهای عشق، و بیاعتنایی به دنیای مادی سخن میگوید. او عشق را بالاتر از ایمان رسمی میداند و وجود و عدم را در سایهٔ معشوق بیمعنا میبیند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانهٔ این شعر برای درک و تجربهٔ نوجوانان و بزرگسالان مناسب است و ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابلدرک نباشد.
شماره ۱۱۱ - گمره عشقم و نبود به من مست گرفت
گمره عشقم و نبود به من مست گرفت
که چنین می بردم او که مرا دست گرفت ۱
خاک ره گشتن ما عین سرافرازی بود
چشم کوتاه نظر همت ما پست گرفت ۲
موج بحر کرم افکند مرادم به کنار
ورنه این صید نشاید به دو صد شست گرفت ۳
از وجود و عدم یار فراغت دارد
هستی ام نیستی و نیستی ام هست گرفت ۴
اهلی از عشق تو شد کافر و زنار پرست
نام ایمان به زبان بهر زبان بست گرفت ۵
که چنین می بردم او که مرا دست گرفت ۱
خاک ره گشتن ما عین سرافرازی بود
چشم کوتاه نظر همت ما پست گرفت ۲
موج بحر کرم افکند مرادم به کنار
ورنه این صید نشاید به دو صد شست گرفت ۳
از وجود و عدم یار فراغت دارد
هستی ام نیستی و نیستی ام هست گرفت ۴
اهلی از عشق تو شد کافر و زنار پرست
نام ایمان به زبان بهر زبان بست گرفت ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۰ - عاشق مجنونم و صحرای غم جای من است
گوهر بعدی:شماره ۱۱۲ - وقت طرب ایام گل و موسم کشت است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.