هوش مصنوعی:
این شعر از عشق نافرجام، رنج فراق و ناامیدی از اقبال سخن میگوید. شاعر از جور زمانه، تغییر ماه از مهر و سوختن در آتش عشق شکایت دارد، اما با وجود درد، روحش همچون مرغ هما به اندک قانع است. او همچنین به زیبایی یار و تأثیر ویرانگر آن بر زندگی خود اشاره میکند و در نهایت هشدار میدهد که در فراق یاران، عمر به بطالت میگذرد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه، استفاده از استعارههای پیچیده و پرداختن به موضوعاتی مانند ناامیدی و رنج فراق، درک این شعر را برای مخاطبان زیر 16 سال دشوار میسازد. همچنین، این متن برای درک کامل نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد.
شماره ۱۱۶ - شمعی که گرم خشم تر از برق لامع است
شمعی که گرم خشم تر از برق لامع است
گر عالمی به جور بسوزد چه مانع است ۱
برگشته است ماه من از مهر من دگر
بازم مگر ستاره اقبال راجع است ۲
با مرغ روح خویش خوشم زانکه چون هما
با مشتی استخوان که مرا هست قانع است ۳
طالع شد آفتاب رخ یار همچو شمع
باید مرا هلاک شدن این چه طالع است ۴
تنها نسوخت خرمن ما برق حسن تو
هر جا که هست لمعه روی تو لامع است ۵
اهلی بقای خویش مجو در فراق یار
زانرو که در فراق بتان عمر ضایع است ۶
گر عالمی به جور بسوزد چه مانع است ۱
برگشته است ماه من از مهر من دگر
بازم مگر ستاره اقبال راجع است ۲
با مرغ روح خویش خوشم زانکه چون هما
با مشتی استخوان که مرا هست قانع است ۳
طالع شد آفتاب رخ یار همچو شمع
باید مرا هلاک شدن این چه طالع است ۴
تنها نسوخت خرمن ما برق حسن تو
هر جا که هست لمعه روی تو لامع است ۵
اهلی بقای خویش مجو در فراق یار
زانرو که در فراق بتان عمر ضایع است ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۸۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۵ - لوح خاک ما به خون نقش از دل صد چاک ماست
گوهر بعدی:شماره ۱۱۷ - در بت پرستی قبله ام چون آن بت روحانی است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.