هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او با وجود سالهای طولانی که در آتش عشق سوخته، هنوز از این سوختن لذت میبرد. شاعر به ضعف و ناتوانی خود در کنترل هوسهای سرکش اشاره میکند و دل نازک معشوق را به بهار حسن تشبیه میکند که از هر نسیم سحرگاهی مضطرب میشود. او جان خود را فدای معشوقی میکند که مانند فرشته یا پری است و از خرمدلی میگوید که آینهاش صاف و بیغش است.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به هوسهای سرکش و مضامین عاطفی سنگین، مناسبتر است برای سنین بالاتر.
شماره ۱۴۱ - هفتاد سال شد که دل من در آتش است
هفتاد سال شد که دل من در آتش است
می سوزد و هنوز بدین سوختن خوش است ۱
عیبم مکن که رفت ز دستم عنان دل
من پیر و ناتوان و هوس تند و سرکش است ۲
از بسکه نازک است دل آن بهار حسن
ز آمد شد نسیم سحرگه مشوش است ۳
جانم فدای آدمیی کو فرشته خوست
ورنی به حسن هرکه تو بینی پری وش است ۴
اهلی اگرچه دوست کند جلوه بر همه
خرم دلی که آینه اش صاف و بی غش است ۵
می سوزد و هنوز بدین سوختن خوش است ۱
عیبم مکن که رفت ز دستم عنان دل
من پیر و ناتوان و هوس تند و سرکش است ۲
از بسکه نازک است دل آن بهار حسن
ز آمد شد نسیم سحرگه مشوش است ۳
جانم فدای آدمیی کو فرشته خوست
ورنی به حسن هرکه تو بینی پری وش است ۴
اهلی اگرچه دوست کند جلوه بر همه
خرم دلی که آینه اش صاف و بی غش است ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۳۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۰ - تا نمردیم دل از درد تو بهبود نداشت
گوهر بعدی:شماره ۱۴۲ - شمع من، هر کس که پیشت جان نسوزد مرد نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.