هوش مصنوعی:
این شعر از عشق، رنجهای آن و بیتوجهی به دنیای مادی سخن میگوید. شاعر با اشاره به یوسف و پیراهن چاکزدهاش، عشق را به عنوان گواهی بر درد و رنج توصیف میکند. او از آتش درون خود میگوید و از واعظ میخواهد که درباره عشق سکوت کند، چرا که درس عشق تنها یک سخن است. در پایان، شاعر از غصه و رنج میگوید و اشاره میکند که زمان کفن نزدیک است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، اشاره به رنج و مرگ ممکن است برای کودکان مناسب نباشد.
شماره ۱۴۴ - نمود چاک گریبان تنت که نسترن است
نمود چاک گریبان تنت که نسترن است
تو یوسفی و گواه تو چاک پیرهن است ۱
حریف شاهد و ساقی کجا بود زاهد
میان خضر و مسیحانه جای اهرمن است ۲
سبو بیار که آبی بر آتش بزنم
که آتشی عجب امروز در نهاد من است ۳
تو سر عشق چه دانی خموش شو واعظ
سخن دراز مکن درس عشق یک سخن است ۴
ز غصه چاک زدن جامه تا بکی اهلی
گذار جامه دریدن، که نوبت کفن است ۵
تو یوسفی و گواه تو چاک پیرهن است ۱
حریف شاهد و ساقی کجا بود زاهد
میان خضر و مسیحانه جای اهرمن است ۲
سبو بیار که آبی بر آتش بزنم
که آتشی عجب امروز در نهاد من است ۳
تو سر عشق چه دانی خموش شو واعظ
سخن دراز مکن درس عشق یک سخن است ۴
ز غصه چاک زدن جامه تا بکی اهلی
گذار جامه دریدن، که نوبت کفن است ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۸۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۳ - در کوی تو از دست رقیبان گذرم نیست
گوهر بعدی:شماره ۱۴۵ - در کوی تو خون دل ما پاک فرو رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.