خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از درد فراق و ناپایداری روابط عاشقانه می‌گوید. او از محرومیت خود از وصال معشوق و بی‌خبری دیگران از این رنج سخن می‌گوید و حسرت دیدار را با تصاویری مانند لعل خون‌افشان و آیینه بی‌زنگ بیان می‌کند.

مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، درک ظرافت‌های ادبی و عرفانی موجود در متن نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.

مشاهده کامل

شماره ۱۵۵ - ز بس کز سست پیوندی گهش صلحست و گه جنگست

ز بس کز سست پیوندی گهش صلحست و گه جنگست
مرا از قطع وصل او گرهها در دل تنگ است ۱

نمی گویند یاران شکر وصلش وه چه میدانند
من محروم میدانم که ایشان را چه در جنگ است ۲

چو لعل از حسرت آن لب دلم شد غرق خون آخر
کسی تا کی خورد حسرت دل آدم نه از سنگ است ۳

حریفان جمله محرم در حریم کعبه وصلش
من وامانده محرومم که پای آرزو لنگ است ۴

دل روشن طلب اهلی حدیث خلق کوته کن
به جام جم چه حاجت هر کرا آیینه بی زنگ است ۵
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۵۴ - عاشقم بر آن بت و دل خون که از اندیشه است
گوهر بعدی:شماره ۱۵۶ - سوخت صدجان سرو من تا حسن او بالا گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.