هوش مصنوعی:
این شعر از درد و رنج عشق و جدایی سخن میگوید. شاعر از غمهایش مینالد و از ناکامیهای خود در عشق و زندگی میگوید. او از تیرهبختی و ناامیدی خود سخن میگوید و به دنبال چارهای برای آرامش جان خود در این طوفان مشکلات است. در نهایت، شاعر به دنبال تسکین از طریق باده و دعا است.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۱۵۷ - ببین که کار من از غم چه سخت افتادست
ببین که کار من از غم چه سخت افتادست
که دل ز دیده برون لخت لخت افتادست ۱
ز آفتاب تو هر ذره شمع وصل افروخت
چراغ خلوت ما تیره بخت افتادست ۲
چنین که پنبه خونین زداغ ما افتد
عجب که برگ خزان از درخت افتادست ۳
به عشق چاره جان ساز کاندرین طوفان
نه عاقل است که در فکر رخت افتادست ۴
بیار باده که بر تاج و تخت تکیه خطاست
ز باد فتنه سلیمان ز تخت افتادست ۵
کجاست دست دعایی که اهلی از گریه
فتاده است به غرقاب و سخت افتادست ۶
که دل ز دیده برون لخت لخت افتادست ۱
ز آفتاب تو هر ذره شمع وصل افروخت
چراغ خلوت ما تیره بخت افتادست ۲
چنین که پنبه خونین زداغ ما افتد
عجب که برگ خزان از درخت افتادست ۳
به عشق چاره جان ساز کاندرین طوفان
نه عاقل است که در فکر رخت افتادست ۴
بیار باده که بر تاج و تخت تکیه خطاست
ز باد فتنه سلیمان ز تخت افتادست ۵
کجاست دست دعایی که اهلی از گریه
فتاده است به غرقاب و سخت افتادست ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۴۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۶ - سوخت صدجان سرو من تا حسن او بالا گرفت
گوهر بعدی:شماره ۱۵۸ - گر زخم عشق بر دل مردم جراحت است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.