هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از غم و اندوه پنهان خود میگوید که بر جان و دلش سنگینی میکند. او با وجود دوری یار، هنوز حضور او را در دل خود احساس میکند و آرزوی وصال دارد، هرچند میداند این آرزو دلش را ویران میکند. شاعر از بیان غم خود نزد دیگران خودداری میکند، زیرا باور دارد درد پنهانش درمانی ندارد.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و غمانگیز است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و زبان شعری ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۱۶۱ - تا چند باشد این غم پنهان که با من است
تا چند باشد این غم پنهان که با من است
تا کی بلای تن کشد این جان که با من است ۱
آسوده اند جان و دل من که با تواند
در زاری است دیده گریان که با من است ۲
ظاهر نمی کنم غم خود کز علاج خلق
کی به شود جراحت پنهان که با من است ۳
گر آرزوی گنج وصالت کنم مرنج
کین آرزو کند دل ویران که با من است ۴
اهلی اگر چه می شود از دیده یار دور
چون در دل من است همان دان که با من است ۵
تا کی بلای تن کشد این جان که با من است ۱
آسوده اند جان و دل من که با تواند
در زاری است دیده گریان که با من است ۲
ظاهر نمی کنم غم خود کز علاج خلق
کی به شود جراحت پنهان که با من است ۳
گر آرزوی گنج وصالت کنم مرنج
کین آرزو کند دل ویران که با من است ۴
اهلی اگر چه می شود از دیده یار دور
چون در دل من است همان دان که با من است ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۴۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۰ - دوستان خواب اجل بی وصل یارم آرزوست
گوهر بعدی:شماره ۱۶۲ - مست شد صوفی و جنگش بر سر پیمانه است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.