هوش مصنوعی:
این شعر از حالتی از رنج و اسارت روح در قفس تن سخن میگوید. شاعر از درد عشق و فراق یار مینالد و احساس میکند که چشم، زبان، دست و دلش از کار افتادهاند. او از غم و اندوهی میگوید که حتی تیر غمزههای معشوق نیز زخمهایی عمیق بر دل گذاشته و تنها افکار غمگین باقی ماندهاند. در نهایت، شاعر خود را اسیر غم و بیچاره میداند و راه چارهای نمییابد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است و از دردهای عاطفی و روحی سخن میگوید که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، برخی از مضامین مانند اسارت روح و رنجهای عشق ممکن است برای نوجوانان کمسنوسال سنگین باشد.
شماره ۱۷۱ - مارا تنی چو صورت دیوار مانده است
مارا تنی چو صورت دیوار مانده است
چشم و زبان و دست و دل از کار مانده است ۱
خواهم که بشکنم قفس تن که دور ازو
بیهوده مرغ روح گرفتار مانده است ۲
از دیده یار رفت وزخون خشک شد مژه
زان گل که بود در نظرم خار مانده است ۳
از زخم تیر غمزه او زنده نیست کس
وان هم که زنده است دل افکار مانده است ۴
در عشق هرکه رشته جان بگسلد ز شوق
آن خود بدست بسته زنار مانده است ۵
اهلی اسیر ششدر غم گشت چاره نیست
بیچاره نامراد بناچار مانده است ۶
چشم و زبان و دست و دل از کار مانده است ۱
خواهم که بشکنم قفس تن که دور ازو
بیهوده مرغ روح گرفتار مانده است ۲
از دیده یار رفت وزخون خشک شد مژه
زان گل که بود در نظرم خار مانده است ۳
از زخم تیر غمزه او زنده نیست کس
وان هم که زنده است دل افکار مانده است ۴
در عشق هرکه رشته جان بگسلد ز شوق
آن خود بدست بسته زنار مانده است ۵
اهلی اسیر ششدر غم گشت چاره نیست
بیچاره نامراد بناچار مانده است ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۴۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۰ - بلبل زسوز زار من آهنگ برگرفت
گوهر بعدی:شماره ۱۷۲ - چراغ عشق من افروخت شمع خلوت دوست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.