هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از دردها و رنجهای عاشقانه خود میگوید. او از غم دل، بیقراری و دیوانگی در شبها سخن میگوید و از اجل میخواهد که جانش را به معشوق ببخشد. همچنین، او از اسارت دل در قفس تنگ زندگی شکایت میکند و از معشوق میخواهد که با رفتار شیرینش دیگران را نراند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عاشقانه پیچیده و مفاهیم عمیق فلسفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار خواهد بود.
شماره ۱۷۳ - گر بسوزد تن زارم بر من خار و خسی است
گر بسوزد تن زارم بر من خار و خسی است
غم دل می خورم اما که دلم آن کسی است ۱
بسکه شبها من دیوانه بخود در سخنم
هست همسایه گمانش که مرا همنفسی است ۲
ای اجل جان مرا بخش بدان زلف سیاه
رانکه هر رشته جان بسته دام هوسی است ۳
باغبان، مرغ دل من ننشیند بچمن
بگشا در که چمن بر دل تنگم قفسی است ۴
ای شکر لب زبر خویش مران اهلی را
زانکه هرجا شکری هست بگردش مگسی است ۵
غم دل می خورم اما که دلم آن کسی است ۱
بسکه شبها من دیوانه بخود در سخنم
هست همسایه گمانش که مرا همنفسی است ۲
ای اجل جان مرا بخش بدان زلف سیاه
رانکه هر رشته جان بسته دام هوسی است ۳
باغبان، مرغ دل من ننشیند بچمن
بگشا در که چمن بر دل تنگم قفسی است ۴
ای شکر لب زبر خویش مران اهلی را
زانکه هرجا شکری هست بگردش مگسی است ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۲ - چراغ عشق من افروخت شمع خلوت دوست
گوهر بعدی:شماره ۱۷۴ - گوهر دل گم شد و وقت فراغ از دست رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.