خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق و زیبایی گل و طبیعت سخن میگوید و از احساسات شاعر نسبت به معشوق و غمهایش مینویسد. شاعر از گلهای بهشت و باغ صحبت میکند و از شمع روی یار و غمهایش یاد میکند. در نهایت، شعر به جستجوی معنا و آرامش در طبیعت و عشق اشاره دارد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و غمانگیز است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی ممکن است برای سنین پایینتر مناسب نباشد.
شماره ۲۰۱ - کسی کش بوی آن گل در دماغ است
کسی کش بوی آن گل در دماغ است
ز گلزار بهشت او را فراغ است ۱
مگر آن گل به بستان شد که لاله
ز شرم عارضش در کنج باغ است ۲
چرا روشن نباشد بزم مستان
که شمع روی یار اینجا چراغ است ۳
ز غم باز آن گل رعنا کرا کشت؟
که غرق خون دگر منقار زاغ است ۴
به کشتن هم مگو رستم ز داغش
هنوزم در کفن صد گونه داغ است ۵
گل مقصود چون در جان اهلی است
چه سرگردان صبا در باغ و راغ است ۶
ز گلزار بهشت او را فراغ است ۱
مگر آن گل به بستان شد که لاله
ز شرم عارضش در کنج باغ است ۲
چرا روشن نباشد بزم مستان
که شمع روی یار اینجا چراغ است ۳
ز غم باز آن گل رعنا کرا کشت؟
که غرق خون دگر منقار زاغ است ۴
به کشتن هم مگو رستم ز داغش
هنوزم در کفن صد گونه داغ است ۵
گل مقصود چون در جان اهلی است
چه سرگردان صبا در باغ و راغ است ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۰۰ - هر جا که بنگری رخ او در تجلی است
گوهر بعدی:شماره ۲۰۲ - عمرم همه با صوت نی و چنگ بسر رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.