هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از درد عشق، غم، و رنجهای دل سخن میگوید. او از شمع و چراغ به عنوان نماد روشنی و سوختن در راه معشوق یاد میکند و از دشمنیهای رقیبان و ناگفتنیبودن درد دل خود مینالد. همچنین، اشارههایی به مفاهیمی مانند صبر، عشق الهی، و رازداری وجود دارد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و تجربهی احساسی نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات بهکاررفته ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال نامفهوم یا سنگین باشد.
شماره ۲۱۰ - من که چون شمع ز داغ تو صدم روشنی است
من که چون شمع ز داغ تو صدم روشنی است
گر بگریم ز غمت غایت تر دامنی است ۱
شب چراغ غم دل از در دلها طلبند
ورنه محمود چکارش به در گلخنی است ۲
این چه سحرست که آن آهوی صید افکن تو
خود بخواب است و صدش غمزه بصید افکنی است ۳
آفتابی تو و کس را نبود تاب نظر
مگر آن کس که چو آیینه دلش آهنی است ۴
ای ز جان پاک تر آن لعل می آلود بنوش
کز کمینگاه دلم وسوسه در رهزنی است ۵
همه کس درد دل خود به طبیبان گفتند
قصه درد دل ماست که نا گفتنی است ۶
اهلی از زخم رقیب است ز رحمت محروم
غایت دوستی مدعیان دشمنی است ۷
گر بگریم ز غمت غایت تر دامنی است ۱
شب چراغ غم دل از در دلها طلبند
ورنه محمود چکارش به در گلخنی است ۲
این چه سحرست که آن آهوی صید افکن تو
خود بخواب است و صدش غمزه بصید افکنی است ۳
آفتابی تو و کس را نبود تاب نظر
مگر آن کس که چو آیینه دلش آهنی است ۴
ای ز جان پاک تر آن لعل می آلود بنوش
کز کمینگاه دلم وسوسه در رهزنی است ۵
همه کس درد دل خود به طبیبان گفتند
قصه درد دل ماست که نا گفتنی است ۶
اهلی از زخم رقیب است ز رحمت محروم
غایت دوستی مدعیان دشمنی است ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۲۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۰۹ - گنج قارون بزمین رفت و ملامت باقی است
گوهر بعدی:شماره ۲۱۱ - نوروز من از طلعت چون ماه تو عید است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.