خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و غنایی، احساسات عمیق شاعر را در مواجهه با معشوق و طبیعت بیان میکند. شاعر از گریهها و خندههایش، دلباختگی، حسرت و عشقش میگوید و از عناصر طبیعی مانند گل، خزان، بهار، غنچه و آتش برای توصیف حالات درونی خود استفاده میکند.
متن دارای مفاهیم عاشقانه عمیق و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۲۱۹ - گریه ام دید و چو گل از خنده آن مهوش شکفت
گریه ام دید و چو گل از خنده آن مهوش شکفت
در خزان پیریم آخر بهاری خوش شکفت ۱
دل بخونریز من آن سرو سهی را میکشد
غنچه بخت مرا آخر گلی دلکش شکفت ۲
تا رخش دیدم بمستی جانم از حسرت بسوخت
آه از این گلها کزان رخسار چون آتش شکفت ۳
برق نعل ابر شش آتش بهستی زد مرا
صد گل عشرت مرا از نعل آن ابرش شکفت ۴
باز شد! اهلی دلش با آنکه صد دل پاره کرد
تنگدل چون غنچه نبود بلکه عاشق وش شکفت ۵
در خزان پیریم آخر بهاری خوش شکفت ۱
دل بخونریز من آن سرو سهی را میکشد
غنچه بخت مرا آخر گلی دلکش شکفت ۲
تا رخش دیدم بمستی جانم از حسرت بسوخت
آه از این گلها کزان رخسار چون آتش شکفت ۳
برق نعل ابر شش آتش بهستی زد مرا
صد گل عشرت مرا از نعل آن ابرش شکفت ۴
باز شد! اهلی دلش با آنکه صد دل پاره کرد
تنگدل چون غنچه نبود بلکه عاشق وش شکفت ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱۸ - بمردمی چو سگ یار کس بعالم نیست
گوهر بعدی:شماره ۲۲۰ - خوش درآ در خانه دل زانکه جان از خانه رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.