هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که از مفاهیمی مانند عشق، فداکاری، گذشت زمان و جستجوی معنا در زندگی سخن میگوید. شاعر از عشق به عنوان نیرویی متحول کننده یاد میکند که میتواند جان و جوانی را فدا کند، همانند داستان زلیخا و یوسف. همچنین، از مفاهیمی مانند نور (شمع)، پروانه (به عنوان نماد عاشق)، و میخانه (به عنوان نماد جهان فانی) استفاده شده است.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند میخانه و فداکاری در عشق نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۲۲۰ - خوش درآ در خانه دل زانکه جان از خانه رفت
خوش درآ در خانه دل زانکه جان از خانه رفت
کم کن این نا آشنایی کز میان بیگانه رفت ۱
خرم آن کز بهر دل جان و جوانی جمله باخت
چون زلیخا در طریق عاشقی مردانه رفت ۲
شمع من سر تا قدم حسن است و لطف و مردمی
آتش خشمی که بودش بر سر پروانه رفت ۳
پنج روزی مانده، از میخانه چون بیرون رود
هر که او پنجاه سالش عمر در میخانه رفت ۴
شانه گفت: از زلف او تا بی گشادن مشکل است
حالیا حرف امیدی بر زبان شانه رفت ۵
دانه خالت که بر رخ دلفریب افتاده است
ای بسا مرغ دلی کو بر سر این دانه رفت ۶
جان من دریاب اهلی را درین دیر خراب
پیش از آن روزی که گویی گنج ازین ویرانه رفت ۷
کم کن این نا آشنایی کز میان بیگانه رفت ۱
خرم آن کز بهر دل جان و جوانی جمله باخت
چون زلیخا در طریق عاشقی مردانه رفت ۲
شمع من سر تا قدم حسن است و لطف و مردمی
آتش خشمی که بودش بر سر پروانه رفت ۳
پنج روزی مانده، از میخانه چون بیرون رود
هر که او پنجاه سالش عمر در میخانه رفت ۴
شانه گفت: از زلف او تا بی گشادن مشکل است
حالیا حرف امیدی بر زبان شانه رفت ۵
دانه خالت که بر رخ دلفریب افتاده است
ای بسا مرغ دلی کو بر سر این دانه رفت ۶
جان من دریاب اهلی را درین دیر خراب
پیش از آن روزی که گویی گنج ازین ویرانه رفت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۹۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱۹ - گریه ام دید و چو گل از خنده آن مهوش شکفت
گوهر بعدی:شماره ۲۲۱ - دل ز غم تا کی کند فریاد، خاموشی خوش است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.