هوش مصنوعی:
این شعر غمگینانه از عشق نافرجام، رنجهای عاطفی و دردهای روحی سخن میگوید. شاعر از فراق یار، زخمهای عشق و آزار مردم شکایت دارد و احساس تنهایی و ناامیدی خود را با تصاویری مانند شمع سوخته و خاری در دل بیان میکند.
رده سنی:
16+
متن حاوی مضامین عاطفی عمیق و غمگینانه است که درک آنها به بلوغ فکری و عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۶۴ - رفتی و نقش روی تو از چشم تر نرفت
رفتی و نقش روی تو از چشم تر نرفت
خال توام چو مردم چشم از نظر نرفت ۱
خاری که از ره تو بپای دلم خلید
تا سر نزد ز خاک من از دل بدر نرفت ۲
کارم به جان رسید ز زخم زبان خلق
جان رفت و زخم طعنه خلق از جگر نرفت ۳
هرگز بسر نرفت شبی کز غمت چو شمع
دود دلم بگنبد افالک بر نرفت ۴
رفتم بخاک و زیر سر از حسرتم بماند
دستی که هرگزم بکسی در کمر نرفت ۵
مردم چو شمع و کار من از پیش عاقبت
با سوز گریه شب و آه سحر نرفت ۶
اهلی اگرچه غرقه بخون می شود در اشک
بی سیل گریه یکنفس او بسر نرفت ۷
خال توام چو مردم چشم از نظر نرفت ۱
خاری که از ره تو بپای دلم خلید
تا سر نزد ز خاک من از دل بدر نرفت ۲
کارم به جان رسید ز زخم زبان خلق
جان رفت و زخم طعنه خلق از جگر نرفت ۳
هرگز بسر نرفت شبی کز غمت چو شمع
دود دلم بگنبد افالک بر نرفت ۴
رفتم بخاک و زیر سر از حسرتم بماند
دستی که هرگزم بکسی در کمر نرفت ۵
مردم چو شمع و کار من از پیش عاقبت
با سوز گریه شب و آه سحر نرفت ۶
اهلی اگرچه غرقه بخون می شود در اشک
بی سیل گریه یکنفس او بسر نرفت ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۲۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۶۳ - چو منع غیر مجالم در آشنایی نیست
گوهر بعدی:شماره ۲۶۵ - چنین حسن و ملاحت با ملک نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.