هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از رنج دوری از معشوق و گذر کند شبهای بیوصال میگوید. او از بیخودی و ملال ناشی از این دوری سخن میگوید و آرزوی دیدار معشوق را دارد تا شاید عمری دوباره به او بخشیده شود. شاعر از نصیحتهای دیگران بیزار است و چشمهی زلال عشق را ترک نمیکند. همچنین، او از غفلت و خواب بخت مینالد که شب وصال به پایان رسید و روز هجران آغاز شد.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عاطفی عمیق و غمانگیز است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۲۶۶ - شبی که بی تو برین پیر خسته حال گذشت
شبی که بی تو برین پیر خسته حال گذشت
شبی گذشت که گویی هزار سال گذشت ۱
مگر بیایی و عمری نوم دهی از وصل
که عمر من همه دور از تو در ملال گذشت ۲
خبر نداشتم از بیخودی که چون رفتی
تو خود بگوی که بر جان من چه حال گذشت ۳
نصیحتم مکن ای همنفس که تشنه لبم
نمی توانم از آن چشمه زلال گذشت ۴
ز بخت خفته چه در خواب غفلتی اهلی
که روز هجر رسید و شب وصال گذشت ۵
شبی گذشت که گویی هزار سال گذشت ۱
مگر بیایی و عمری نوم دهی از وصل
که عمر من همه دور از تو در ملال گذشت ۲
خبر نداشتم از بیخودی که چون رفتی
تو خود بگوی که بر جان من چه حال گذشت ۳
نصیحتم مکن ای همنفس که تشنه لبم
نمی توانم از آن چشمه زلال گذشت ۴
ز بخت خفته چه در خواب غفلتی اهلی
که روز هجر رسید و شب وصال گذشت ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۰۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۶۵ - چنین حسن و ملاحت با ملک نیست
گوهر بعدی:شماره ۲۶۷ - روی تو مصحفی است که در آن خوبی است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.