هوش مصنوعی:
در این متن، داستان مردی فقیر بیان میشود که به دنبال پیدا کردن دیناری گمشده است، اما پس از تلاشهای زیاد، ناامید میشود و در نهایت چیز دیگری پیدا میکند. متن به نابرابریهای اجتماعی و سختیهای زندگی اشاره میکند و این که گاهی افراد با وجود تلاش زیاد، به نتیجه مطلوب نمیرسند.
رده سنی:
15+
این متن دارای مفاهیم فلسفی و اجتماعی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، موضوعات مطرحشده مانند نابرابری و ناامیدی نیاز به درک عمیقتری از زندگی دارند که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
حکایت - شنیدم که دیناری از مفلسی
شنیدم که دیناری از مفلسی
بیفتاد و مسکین بجستش بسی ۱
به آخر سر ناامیدی بتافت
یکی دیگرش ناطلب کرده یافت ۲
به بدبختی و نیکبختی قلم
برفتهست و ما همچنان در شکم ۳
نه روزی به سرپنجگی میخورند
که سر پنجگان تنگ روزی ترند ۴
بسا چارهدانا بسختی بمرد
که بیچاره گوی سلامت ببرد ۵
بیفتاد و مسکین بجستش بسی ۱
به آخر سر ناامیدی بتافت
یکی دیگرش ناطلب کرده یافت ۲
به بدبختی و نیکبختی قلم
برفتهست و ما همچنان در شکم ۳
نه روزی به سرپنجگی میخورند
که سر پنجگان تنگ روزی ترند ۴
بسا چارهدانا بسختی بمرد
که بیچاره گوی سلامت ببرد ۵
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۵
۱۰۸۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت - یکی روستایی سقط شد خرش
گوهر بعدی:حکایت - فرو کوفت پیری پسر را به چوب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.