هوش مصنوعی:
پیرمردی پسرش را با چوب میزند. پسر به پدرش میگوید که بیگناه است و از او میخواهد که او را نزند. پسر از ظلم مردم به پدرش گریه میکند، اما وقتی پدرش به او ظلم میکند، نمیداند چه کار کند. او از خداوند هوش کمک میخواهد و میگوید که نباید از دست داور (خدا) فریاد برآورد.
رده سنی:
12+
این متن دارای مفاهیم اخلاقی و مذهبی است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به بلوغ فکری و درک مفاهیم انتزاعی مانند عدالت، ظلم و رابطه با خدا دارد. این مفاهیم برای کودکان زیر 12 سال ممکن است پیچیده باشد.
حکایت - فرو کوفت پیری پسر را به چوب
فرو کوفت پیری پسر را به چوب
بگفت ای پدر بی گناهم مکوب ۱
توان بر تو از جور مردم گریست
ولی چون تو جورم کنی چاره چیست؟ ۲
به داور خروش، ای خداوند هوش
نه از دست داور برآور خروش ۳
بگفت ای پدر بی گناهم مکوب ۱
توان بر تو از جور مردم گریست
ولی چون تو جورم کنی چاره چیست؟ ۲
به داور خروش، ای خداوند هوش
نه از دست داور برآور خروش ۳
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۳
۷۶۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت - شنیدم که دیناری از مفلسی
گوهر بعدی:حکایت مرد درویش و همسایهٔ توانگر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.