هوش مصنوعی: این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از زیبایی معشوق، درد فراق و ناپایداری حالات عاشقانه سخن می‌گوید. او از گذر زمان، ناامیدی از وصال و حالات روحی خود در این مسیر می‌نالد.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر نیاز به درک و تجربه‌ی بیشتری دارد که معمولاً نوجوانان و بزرگسالان بهتر می‌توانند با آن ارتباط برقرار کنند. همچنین استفاده از استعاره‌های پیچیده ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.

شماره ۳۳۱ - مگو که ماه رخ او ز گلرخان بگذشت

مگو که ماه رخ او ز گلرخان بگذشت
که این ستاره ز خورشید آسمان بگذشت ۱

فدای دست و کمانش شوم که صید از ذوق
خبر نداشت که تیرش ز استخوان بگذشت ۲

برون کشید مرا مو کشان ز حلقه ذکر
بهای و هوی صبوحی که سر خوشان بگذشت ۳

من از کجا و وصال از کجا چه حرف است این
بخود نبودم و حرفیم بر زبان بگذشت ۴

نهان چگونه اند از تو حال دل اهلی
کنون که پرده بر افتاد و کار از آن بگذشت ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
کانال گوهرین در ایتا
۲۴۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۳۳۰ - جمال شمع چو خورشید عالم افروزست
گوهر بعدی:شماره ۳۳۲ - آن شمع گلرخان که رخش لاله زار ماست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.