هوش مصنوعی:
این شعر از حافظ، بیانگر احساس تنهایی و غم ناشی از دوری از معشوق است. شاعر از ابر میخواهد تا رحم کند و در راهش اشکهایش را ببیند. او با وجود درویشی، به دنبال وصال معشوق است و درد عشق را با شکرگذاری میپذیرد. در نهایت، شاعر از معشوق میخواهد تا دل قاضی و شحنه را از راه بردارد و هر که را میخواهد بکشد، چرا که دیگر غمی نیست. شعر با تأکید بر قدم نهادن بر سر جان برای رسیدن به مقصود پایان مییابد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار است. همچنین، برخی از مضامین مانند درد و رنج عشق و درخواست برای کشتن دیگران ممکن است برای کودکان و نوجوانان زیر 16 سال نامناسب باشد.
شماره ۳۴۲ - عیسی دم ما همدم اگر نیست غمی نیست
عیسی دم ما همدم اگر نیست غمی نیست
ما را غم آن کشت که با ماش دمی نیست ۱
ای ابر کرم مرحمتی کن که درین راه
جز اشک من تشنه جگر هیچ نمی نیست ۲
گر وصل تو جویم بگدایی مکنم عیب
درویشم و در ملک تو صاحب کرمی نیست ۳
با درد تو صد شکر بود صاحب دردش
بی درد کند شکر که او را المی نیست ۴
برخیز و دل شحنه و قاضی ببر از راه
وانگاه بکش هرکه تو خواهی که غمی نیست ۵
اهلی، ره مقصود که در چشم تو دورست
پا بر سر جان نه که بغیر از قدمی نیست ۶
ما را غم آن کشت که با ماش دمی نیست ۱
ای ابر کرم مرحمتی کن که درین راه
جز اشک من تشنه جگر هیچ نمی نیست ۲
گر وصل تو جویم بگدایی مکنم عیب
درویشم و در ملک تو صاحب کرمی نیست ۳
با درد تو صد شکر بود صاحب دردش
بی درد کند شکر که او را المی نیست ۴
برخیز و دل شحنه و قاضی ببر از راه
وانگاه بکش هرکه تو خواهی که غمی نیست ۵
اهلی، ره مقصود که در چشم تو دورست
پا بر سر جان نه که بغیر از قدمی نیست ۶
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۶
۲۶۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۴۱ - کدام زخم که بر من ز دلستانی نیست
گوهر بعدی:شماره ۳۴۳ - آتشی دردل من شمع رخت درزده است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.