هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از بهار و شکوفایی گلها سخن میگوید، اما احساس میکند که گل وجودش هنوز نشکفته است. او خود را با دیگران مقایسه میکند و بیان میکند که مانند دیگران نیست و تنها با شکوفایی گل وجودش میتواند به آرامش برسد. همچنین، از تاثیر موسیقی و نوای نی بر روح و روانش میگوید و از روزی سخن میگوید که معشوقش مانند گل از غنچه بیرون میآید.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.
شماره ۳۴۹ - نوبهار آمد چو گل رخها ز می خواهد شکفت
نوبهار آمد چو گل رخها ز می خواهد شکفت
من که امروزم گلی نشکفت کی خواهد شکفت ۱
من نه آن مرغم که از بوی گلم دل وا شود
گر گل من بشکفد از بوی وی خواهد شکفت ۲
گر هوای نوبهار اینست گلهای مراد
دمبدم خواهد دمید و پی به پی خواهد شکفت ۳
مطربا گر بانگ نی زینگونه بیخود سازدم
بس گل رسواییم زین بانگ نی خواهد شکفت ۴
همچو گل در غنچه است آن شوخ و اهلی را کشد
آه از آن روزی کز آب و رنگ می خواهد شکفت ۵
من که امروزم گلی نشکفت کی خواهد شکفت ۱
من نه آن مرغم که از بوی گلم دل وا شود
گر گل من بشکفد از بوی وی خواهد شکفت ۲
گر هوای نوبهار اینست گلهای مراد
دمبدم خواهد دمید و پی به پی خواهد شکفت ۳
مطربا گر بانگ نی زینگونه بیخود سازدم
بس گل رسواییم زین بانگ نی خواهد شکفت ۴
همچو گل در غنچه است آن شوخ و اهلی را کشد
آه از آن روزی کز آب و رنگ می خواهد شکفت ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۷۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۴۸ - بحق شام وصال و بعهد روز نخست
گوهر بعدی:شماره ۳۵۰ - مرا ز عشق نه عقل و نه دین دنیایی است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.