هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر درد و رنج عاشقی است که از فراق یار سوخته و تمام عقل و دین دنیایی را در برابر عشق بیارزش میداند. شاعر از سوختن در فراق میگوید و این که تمام سخنان دیگر در برابر عشق بیمعنا هستند. او به داستان یعقوب و یوسف اشاره میکند و بینایی را در بستن چشم میداند. همچنین، از ناتوانی در رسیدن به کعبهی مراد میگوید و این که شرط راه، توانایی است. در نهایت، از تنهایی و سوز سینه مینالد و چراغ این تنهایی را سوزش عشق میداند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج و فراق ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
شماره ۳۵۰ - مرا ز عشق نه عقل و نه دین دنیایی است
مرا ز عشق نه عقل و نه دین دنیایی است
چه زندگی است که من دارم این چه رسوایی است ۱
حدیث شوق همین بس که سوختم بی تو
سخن یکی است دگرها عبارت آرایی است ۲
جدا ز یوسف خود تا شدم یقینم شد
که چشم بستن یعقوب عین بینایی است ۳
چو سوختم مبر ای باد خاکم از در دوست
که دشمنم نکند سرزنش که هر جایی است ۴
ز ناتوانی از آن کعبه مرادم دور
خوش است کعبه ولی شرط ره توانایی است ۵
چو طبع یار ز ذکر فرشته می رنجد
چه جای دردسر عاشقان شیدایی است ۶
مزن بر آتش ما آّ امشب ا گریه
که سوز سینه اهلی چراغ تنهایی است ۷
چه زندگی است که من دارم این چه رسوایی است ۱
حدیث شوق همین بس که سوختم بی تو
سخن یکی است دگرها عبارت آرایی است ۲
جدا ز یوسف خود تا شدم یقینم شد
که چشم بستن یعقوب عین بینایی است ۳
چو سوختم مبر ای باد خاکم از در دوست
که دشمنم نکند سرزنش که هر جایی است ۴
ز ناتوانی از آن کعبه مرادم دور
خوش است کعبه ولی شرط ره توانایی است ۵
چو طبع یار ز ذکر فرشته می رنجد
چه جای دردسر عاشقان شیدایی است ۶
مزن بر آتش ما آّ امشب ا گریه
که سوز سینه اهلی چراغ تنهایی است ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۳۴۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۴۹ - نوبهار آمد چو گل رخها ز می خواهد شکفت
گوهر بعدی:شماره ۳۵۱ - جان من در دوستی نامهربان می بینمت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.