هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق نافرجام و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او احساس میکند که عشقش به هلاکتش منجر شده و از رسوایی در عالم به دلیل غمزههای معشوق شکایت دارد. همچنین، به ناتوانی در بیان احساسات و ناامیدی از بهبود حال عاشقان اشاره میکند.
رده سنی:
16+
این متن دارای مضامین عاشقانه پیچیده و احساسات عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند هلاکت و رسوایی نیاز به بلوغ فکری برای درک مناسب دارند.
شماره ۳۶۹ - چون کوهکن با بیستون گفتم توانم راز گفت
چون کوهکن با بیستون گفتم توانم راز گفت
طاقت نبودش کوه هم حرفی که گفتم بازگفت ۱
ز اول نظر در روی او دیدم هلاک خویشتن
انجام حال عاشقان هم از آغاز گفت ۲
از غمزه غماز او رسوای عالم گشته ام
مسکین کسی کاحوال خود با مردم غماز گفت ۳
چون سایه شد سرو سهی خاک ره آنسرو قد
کار از نیاز اینجا رود نتوان سخن از ناز گفت ۴
گر رشته جان بگسلد اهلی منال از دست او
کین نکته در گوش دلم چنک حزین آواز گفت ۵
طاقت نبودش کوه هم حرفی که گفتم بازگفت ۱
ز اول نظر در روی او دیدم هلاک خویشتن
انجام حال عاشقان هم از آغاز گفت ۲
از غمزه غماز او رسوای عالم گشته ام
مسکین کسی کاحوال خود با مردم غماز گفت ۳
چون سایه شد سرو سهی خاک ره آنسرو قد
کار از نیاز اینجا رود نتوان سخن از ناز گفت ۴
گر رشته جان بگسلد اهلی منال از دست او
کین نکته در گوش دلم چنک حزین آواز گفت ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۳۰۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۶۸ - عمر من تا کی بآه آتشین خواهد گذشت
گوهر بعدی:شماره ۳۷۰ - گرچه ز گلهای می دامن ما شستنی است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.