هوش مصنوعی: این متن عرفانی درباره عشق الهی و رنج‌های عاشقی است. شاعر از غم عشق سخن می‌گوید و اینکه در این راه، هم مرگ و هم زندگی دردناک است. او به دنبال صاحبدلی می‌گردد که تنها پیر می‌فروش را شایسته این مقام می‌داند. همچنین به معجزه مسیح اشاره می‌کند و در نهایت، عدم (نیستی) را منزلگاه سلامت و آرامش می‌خواند.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعاره‌های پیچیده مانند 'عدم' و 'غرامت' نیاز به درک و بلوغ فکری دارد که معمولاً از سنین نوجوانی به بعد قابل درک است.

شماره ۳۷۲ - در عشق تو تا در غم خویشی ملامت است

در عشق تو تا در غم خویشی ملامت است
از خود چه بگذری همه خیر و سلامت است ۱

مست از شراب عشق بتان شو که جام می
یک مستی و هزار خمار ندامت است ۲

در عاشقی بلاست چه مرگ و چه زندگی
مردن ملامت است و نمردن غرامت است ۳

صاحبدلی که شاد کند خاطری کجاست
جز پیر می فروش که محض کرامت است ۴

صد کشته زنده کردی و کس را خبر نشد
یک مرده زنده کرد مسیح و قیامت است ۵

برما چگونه اهل سلامت گذر کنند
زینسان که کرد با همه خار ملامت است ۶

اهلی بیا که گوشه نشین عدم شویم
کان منزل سلامت و جای اقامت است ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
کانال گوهرین در ایتا
۳۳۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۳۷۱ - بی بخت و یارم مرا از مرگ چشم یاری است
گوهر بعدی:شماره ۳۷۳ - نه عاشق است که واله بر وی چون مه تست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.