هوش مصنوعی:
شخصی از تجربهاش با یک سگ میگوید که به او لقب «سگ» داده بود و بعداً پشیمان شد. او از این تجربه درس قناعت و رضایت به اندک را میگیرد و تأکید میکند که نباید به طمع و خواهشهای بیجا روی آورد. همچنین، او به اهمیت رضایت از زندگی ساده و دوری از طمع اشاره میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم اخلاقی و عرفانی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم عمیق نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
حکایت - مرا حاجیی شانهٔ عاج داد
مرا حاجیی شانهٔ عاج داد
که رحمت بر اخلاق حجاج باد ۱
شنیدم که باری سگم خوانده بود
که از من به نوعی دلش مانده بود ۲
بینداختم شانه کاین استخوان
نمیبایدم دیگرم سگ مخوان ۳
مپندار چون سرکهٔ خود خورم
که جور خداوند حلوا برم ۴
قناعت کن ای نفس بر اندکی
که سلطان و درویش بینی یکی ۵
چرا پیش خسرو به خواهش روی
چو یک سو نهادی طمع، خسروی ۶
وگر خود پرستی شکم طبله کن
در خانهٔ این و آن قبله کن ۷
که رحمت بر اخلاق حجاج باد ۱
شنیدم که باری سگم خوانده بود
که از من به نوعی دلش مانده بود ۲
بینداختم شانه کاین استخوان
نمیبایدم دیگرم سگ مخوان ۳
مپندار چون سرکهٔ خود خورم
که جور خداوند حلوا برم ۴
قناعت کن ای نفس بر اندکی
که سلطان و درویش بینی یکی ۵
چرا پیش خسرو به خواهش روی
چو یک سو نهادی طمع، خسروی ۶
وگر خود پرستی شکم طبله کن
در خانهٔ این و آن قبله کن ۷
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۷
۱۰۰۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:سر آغاز - خدا را ندانست و طاعت نکرد
گوهر بعدی:حکایت - یکی پر طمع پیش خوارزمشاه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.