هوش مصنوعی:
این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر از جدایی از معشوق، درد فراق، و جستجوی معنوی سخن میگوید. او از نبودن یار، ناتوانی در بیان غم، و بیوفایی دنیا شکایت دارد و به دنبال آرامش و امان میگردد.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از ابیات نیاز به دانش ادبی و تفسیر دارند که مناسب سنین بالاتر است.
شماره ۳۹۲ - دینم ببرد آن بت و گوید که جان کجاست
دینم ببرد آن بت و گوید که جان کجاست
ناصح که کرد منع دلم، این زمان کجاست ۱
گفتی که جای یار مکن جز درون جان
ما فرق تا قدم همه یاریم، جان کجاست ۲
چون شمع مردم از غم و اکنون که با توام
خواهم که شرح غم دهم، اما زبان کجاست ۳
هجرم امان نداد که میرم پای تو
جایی که مرگ تیغ برآرد، امان کجاست ۴
هشیار را عنان صبوری بکف بود
دل مست اوست، در کف مستان عنان کجاست ۵
گر بهر کعبه از در او میروی مرو
بنشین که کعبه یی به ازین آستان کجاست ۶
اهلی مگو که ماهر خان را وفا نماند
اول تو خود بگو که وفادار جهان کجاست ۷
ناصح که کرد منع دلم، این زمان کجاست ۱
گفتی که جای یار مکن جز درون جان
ما فرق تا قدم همه یاریم، جان کجاست ۲
چون شمع مردم از غم و اکنون که با توام
خواهم که شرح غم دهم، اما زبان کجاست ۳
هجرم امان نداد که میرم پای تو
جایی که مرگ تیغ برآرد، امان کجاست ۴
هشیار را عنان صبوری بکف بود
دل مست اوست، در کف مستان عنان کجاست ۵
گر بهر کعبه از در او میروی مرو
بنشین که کعبه یی به ازین آستان کجاست ۶
اهلی مگو که ماهر خان را وفا نماند
اول تو خود بگو که وفادار جهان کجاست ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۲۸۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۹۱ - شمع روی تو نه افروخته چشم من ازوست
گوهر بعدی:شماره ۳۹۳ - سرو من برق صفت آمد و چون باد برفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.