هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از عشق و شوق بیپایان خود به معشوق میگوید که او را ناتوان کرده است. او از ناتوانی خود در رسیدن به معشوق و رنجهایی که متحمل شده، سخن میگوید. همچنین، از جذبههای معشوق و تأثیر عمیق آن بر خود یاد میکند. در نهایت، با وجود همه رنجها، از این که در راه معشوق قرار گرفته، ابراز خوشحالی میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۴۵۹ - تو آفتابی و شوق تو ناتوانم کرد
تو آفتابی و شوق تو ناتوانم کرد
نمیرسد بتو دستم چه میتوانم کرد ۱
چه همت است ز جانبخشی فلک بر من
که چون تو آفت (جانرا) بلای جانم کرد ۲
ز نرگس تو چگویم که تا سخن کردم
بعشوه کرد نگاهی که از زبانم کرد ۳
ز شوق کعبه مقصود اینقدر رفتم
که خار باد بهاری در استخوانم کرد ۴
اگرچه ریخت فلک خونم از سخن اهلی
خوشم که بر در او خاک آستانم کرد ۵
نمیرسد بتو دستم چه میتوانم کرد ۱
چه همت است ز جانبخشی فلک بر من
که چون تو آفت (جانرا) بلای جانم کرد ۲
ز نرگس تو چگویم که تا سخن کردم
بعشوه کرد نگاهی که از زبانم کرد ۳
ز شوق کعبه مقصود اینقدر رفتم
که خار باد بهاری در استخوانم کرد ۴
اگرچه ریخت فلک خونم از سخن اهلی
خوشم که بر در او خاک آستانم کرد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۶۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۵۸ - زاهد، مرا که بیدل و دین آفریده اند
گوهر بعدی:شماره ۴۶۰ - ایکه رخسارت ز روی لاله آب و رنگ برد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.