خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد فراق و دوری از معشوق سخن میگوید. او احساس میکند که همه چیز از دست رفته و تنها اندوه و حسرت باقی مانده است. با رفتن یار، شور و نشاط زندگی نیز از بین رفته و دلش تنها با آه سرد آرام میگیرد. شاعر به عشق شدید و بیپایان خود اشاره میکند و از تأثیر چشم و لب معشوق بر خود میگوید که حتی فرشتگان را نیز مست میکند.
این متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسی است که درک آن نیاز به بلوغ عاطفی و شناخت ادبیات کلاسیک دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فراق و اندوه ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.
شماره ۴۶۲ - شدم هلاک و ز من جز دریغ و درد نماند
شدم هلاک و ز من جز دریغ و درد نماند
بباد رفت غبارم چنانکه گرد نماند ۱
گذشت رقص کنان جان چو کرد از خود یار
بکوی او چه حریفان هرزه گرد نماند ۲
کجا شد از می وصل تو سرخ رویی من
که در خمار غمم غیر روی زرد نماند ۳
برفت گرمی بازار همدمی بر باد
چنانکه در دل من غیر آه سرد نماند ۴
ربود در صف عشاق از آن زلیخا گوی
که در محبت یوسف ز هیچ مرد نماند ۵
بیاد چشم و لبت مست شد چنان اهلی
که چون فرشته در او ذوق خواب و خورد نماند ۶
بباد رفت غبارم چنانکه گرد نماند ۱
گذشت رقص کنان جان چو کرد از خود یار
بکوی او چه حریفان هرزه گرد نماند ۲
کجا شد از می وصل تو سرخ رویی من
که در خمار غمم غیر روی زرد نماند ۳
برفت گرمی بازار همدمی بر باد
چنانکه در دل من غیر آه سرد نماند ۴
ربود در صف عشاق از آن زلیخا گوی
که در محبت یوسف ز هیچ مرد نماند ۵
بیاد چشم و لبت مست شد چنان اهلی
که چون فرشته در او ذوق خواب و خورد نماند ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۶۱ - قومی نشسته با تو و می نوش میکنند
گوهر بعدی:شماره ۴۶۳ - خوبان بگلشن از نظر ما چه میروند؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.