خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر غمانگیز از دست دادن عشق و جدایی را بیان میکند. شاعر از درد فراق و نبودن معشوق مینالد و احساسات عمیق خود را با تصاویر شاعرانه مانند خون دل، آه و دود، و گلشن توصیف میکند. او از رفتن معشوق و تأثیر آن بر روح و جسم خود سخن میگوید.
متن حاوی مضامین عاطفی عمیق و غمانگیز است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد. همچنین، درک برخی از استعارهها و تصاویر شاعرانه ممکن است به بلوغ فکری و تجربه بیشتر نیاز داشته باشد.
شماره ۴۸۰ - نیست جان رفتن که نور از چشم روشن میرود
نیست جان رفتن که نور از چشم روشن میرود
این بود کان نور چشم از دیده من میرود ۱
دست من گیرید یا دامان او کز رفتنش
پایم از جا صبرم از دل جانم از تن میرود ۲
همچو برق از دیده رفت آن شوخ خرمن سوز من
وه که از آه درون دودم به خرمن میرود ۳
دامن چون دامن صحراست دایم لاله زار
بسکه خون دل ز چشمم تا بدامن میرود ۴
چشم ما گلشن شد از خون جگر و آن سروناز
میگذارد چشم ما و سوی گلشن میرود ۵
خلق پندارند کاتش در سرای من فتاد
شب چو دود دل ز آهم سوی روزن میرود ۶
سوی گلشن آن پری با مردم بیگانه رفت
اهلی دیوانه از جورش بگلخن میرود ۷
این بود کان نور چشم از دیده من میرود ۱
دست من گیرید یا دامان او کز رفتنش
پایم از جا صبرم از دل جانم از تن میرود ۲
همچو برق از دیده رفت آن شوخ خرمن سوز من
وه که از آه درون دودم به خرمن میرود ۳
دامن چون دامن صحراست دایم لاله زار
بسکه خون دل ز چشمم تا بدامن میرود ۴
چشم ما گلشن شد از خون جگر و آن سروناز
میگذارد چشم ما و سوی گلشن میرود ۵
خلق پندارند کاتش در سرای من فتاد
شب چو دود دل ز آهم سوی روزن میرود ۶
سوی گلشن آن پری با مردم بیگانه رفت
اهلی دیوانه از جورش بگلخن میرود ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۷۹ - ترک دین بهر تو چون عاشق مسکین ندهد
گوهر بعدی:شماره ۴۸۱ - هرگز غبار حسرت دور از دلم نشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.