خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و مستی ناشی از آن سخن میگوید. او از دیدن معشوقهای زیبا و تأثیر عمیق این دیدار بر خود و دیگران میسراید. همچنین، از رنجهای عشق و غمهای ناشی از آن یاد میکند و در پایان، به فانی بودن دنیا و ثروت اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به مستی و رنجهای عشق نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۸۲ - چو شهسوار مرا رخ ز باده گلگون شد
چو شهسوار مرا رخ ز باده گلگون شد
عنان توسن عقلم ز دست بیرون شد ۱
بیک نظاره دلم برد و مست خویشم کرد
چنانکه هیچ ندانم که حال دل چون شد ۲
چو آن پری ز گل چهره برفکند نقاب
هزار همچو من از یک نظاره مجنون شد ۳
ندانم از چمن کیست آنگل خندان
که همچو غنچه ز شوقش هزار دل خون شد ۴
فغان که دمبدم آن نازپیشه چون مه نو
بحسن روز فزون ناز حسنش افزون شد ۵
چه غم که سوخته جانی بباد شد خاکش
که همچو دره غبارش به چشم گردون شد ۶
دلا، گدای نظر شو که زر پرست چو گنج
بخاک تیره فرو رفت اگرچه قارون شد ۷
ز خار خار غم عشق ازین چمن اهلی
شهید نرگس مخمور و لعل میگون شد ۸
عنان توسن عقلم ز دست بیرون شد ۱
بیک نظاره دلم برد و مست خویشم کرد
چنانکه هیچ ندانم که حال دل چون شد ۲
چو آن پری ز گل چهره برفکند نقاب
هزار همچو من از یک نظاره مجنون شد ۳
ندانم از چمن کیست آنگل خندان
که همچو غنچه ز شوقش هزار دل خون شد ۴
فغان که دمبدم آن نازپیشه چون مه نو
بحسن روز فزون ناز حسنش افزون شد ۵
چه غم که سوخته جانی بباد شد خاکش
که همچو دره غبارش به چشم گردون شد ۶
دلا، گدای نظر شو که زر پرست چو گنج
بخاک تیره فرو رفت اگرچه قارون شد ۷
ز خار خار غم عشق ازین چمن اهلی
شهید نرگس مخمور و لعل میگون شد ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۸۱ - هرگز غبار حسرت دور از دلم نشد
گوهر بعدی:شماره ۴۸۳ - کی از لعل تو جان من بیک دیدن بیاساید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.