خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و وفاداری سخن میگوید و به دوران گذشته اشاره میکند که بتپرست بوده اما هرگز مانند حالا عاشق نبوده است. او از زیبایی معشوق خود میگوید و بیان میکند که عشق به او باعث شده از بتپرستی دست بکشد، گرچه گاهی احساس میکند عقل و دینش را از دست داده است. شاعر همچنین از نیاز و عشق خود به معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که هیچکس مانند او نبوده است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از عبارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده یا نامفهوم باشد.
شماره ۵۰۱ - روز ازل که جز رقم کفر و دین نبود
روز ازل که جز رقم کفر و دین نبود
مارا بغیر حرف وفا بر جبین نبود ۱
تا بوده ام بتان بوده ام ولی
هرگز چنین نبودم و کس هم چنین نبود ۲
خوارم کنون بنزد تو خوش آنزمان که من
اظهار عشق با توام ای نازنین نبود ۳
ترک بتان کفایت عقل است و دین ولی
انگارم آنکه هرگزم این عقل و دین نبود ۴
گرشد گدای حسن تو اهلی متاب روی
زانرو که هیچ خرمن بی خوشه چین نبود ۵
مارا بغیر حرف وفا بر جبین نبود ۱
تا بوده ام بتان بوده ام ولی
هرگز چنین نبودم و کس هم چنین نبود ۲
خوارم کنون بنزد تو خوش آنزمان که من
اظهار عشق با توام ای نازنین نبود ۳
ترک بتان کفایت عقل است و دین ولی
انگارم آنکه هرگزم این عقل و دین نبود ۴
گرشد گدای حسن تو اهلی متاب روی
زانرو که هیچ خرمن بی خوشه چین نبود ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۰۰ - شوخی که خون من چو می ناب مبخورد
گوهر بعدی:شماره ۵۰۲ - چو دل بوصل نهم جور یار نگذارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.