خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از درد عشق و هجران میگوید، جایی که عاشق از جور یار و روزگار شکایت دارد و آرزوی وصال را در دل میپروراند. طبیعت و فلک نیز همدرد او هستند، اما رقیب و تقدیر مانع رسیدن به مراد میشوند.
محتوا شامل مضامین عاشقانهی عمیق و احساساتی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم یا سنگین باشد. همچنین، درک برخی از استعارهها و مفاهیم فلسفی مانند جبر و تقدیر نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۵۰۲ - چو دل بوصل نهم جور یار نگذارد
چو دل بوصل نهم جور یار نگذارد
چو یار رحم کند روزگار نگذارد ۱
کنار من فلک از گریه خون کند جیحون
که آرزوی دلم در کنار نگذارد ۲
تو غنچه لب چو شکفتی ز دست من رفتی
چو گل شکفت کس اورا بخار نگذارد ۳
سموم هجر تو خواهم که تشنه لب میرم
مگر برحمت خود کردگار نگذارد ۴
به بیقراری اهلی رقیب کرد قرار
ولی فلک همه بر یک قرار نگذارد ۵
چو یار رحم کند روزگار نگذارد ۱
کنار من فلک از گریه خون کند جیحون
که آرزوی دلم در کنار نگذارد ۲
تو غنچه لب چو شکفتی ز دست من رفتی
چو گل شکفت کس اورا بخار نگذارد ۳
سموم هجر تو خواهم که تشنه لب میرم
مگر برحمت خود کردگار نگذارد ۴
به بیقراری اهلی رقیب کرد قرار
ولی فلک همه بر یک قرار نگذارد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۰۱ - روز ازل که جز رقم کفر و دین نبود
گوهر بعدی:شماره ۵۰۳ - چو گلت شکفت از می عرق از کناره سرزد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.