هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و عرفانی از حسرت و اشتیاق به معشوق میگوید. شاعر خود را مانند شمعی میداند که در راه عشق میسوزد و میمیرد. او از نگاه معشوق میگوید که میتواند او را از قید جان رها کند، و از رسوایی و بیدینی در راه عشق هراسی ندارد.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین اشاره به مفاهیمی مانند مرگ و رسوایی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۵۱۷ - گرم چو شمع برد یار سر چه خواهد شد
گرم چو شمع برد یار سر چه خواهد شد
بغیر از آن که بمیرم دگر چه خواهد شد ۱
بیک نگاه تو از قید جان توان رستن
اگر نگاه کنی اینقدرچه خواهد شد ۲
مبند در بمن ای گلشن جمال که من
گدای یک نظرم یک نظر چه خواهد شد ۳
من از تو روی نتابم ز بیم رسوایی
چنانکه من شده ام زین بتان بتر چه خواهد شد ۴
مدار دست ز زنار زلف او اهلی
اگرچه دین ببرد گو ببر چه خواهد شد ۵
بغیر از آن که بمیرم دگر چه خواهد شد ۱
بیک نگاه تو از قید جان توان رستن
اگر نگاه کنی اینقدرچه خواهد شد ۲
مبند در بمن ای گلشن جمال که من
گدای یک نظرم یک نظر چه خواهد شد ۳
من از تو روی نتابم ز بیم رسوایی
چنانکه من شده ام زین بتان بتر چه خواهد شد ۴
مدار دست ز زنار زلف او اهلی
اگرچه دین ببرد گو ببر چه خواهد شد ۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۵
۲۲۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۱۶ - دلم از شوق او مصحف چو بهر فال بگشاید
گوهر بعدی:شماره ۵۱۸ - دل کارزوی وصل تو در سینه او بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.