خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و درد فراق سخن میگوید. او از دلهای سوخته، غمهای دیرینه، و ستمهای روزگار مینالد و در نهایت به عرفان و رهایی از تعلقات دنیوی اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از اشارات عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۵۱۸ - دل کارزوی وصل تو در سینه او بود
دل کارزوی وصل تو در سینه او بود
تیغ تو کلید در گنجینه او بود ۱
چون لاله بهر دل که نگه کردم ازین باغ
داغ کهنش از غم دیرینه او بود ۲
ماهیت خورشید چو دریافتم آخر
عکسی ز جمال تو در آیینه او بود ۳
آه از ستم چرخ که با هرکه نشستم
گویا غم عالم همه در سینه او بود ۴
آن شیخ که میگفت که ما فاسق و مستیم
فسق همه در یک شب آدینه او بود ۵
ای برهمن از خرقه چو صوفی بدر آمد
زنار تو یکموی ز پشمینه او بود ۶
غافل مشو از اهلی مسکین که همه عمر
چرخ از سبب مهر تو در کینه او بود ۷
تیغ تو کلید در گنجینه او بود ۱
چون لاله بهر دل که نگه کردم ازین باغ
داغ کهنش از غم دیرینه او بود ۲
ماهیت خورشید چو دریافتم آخر
عکسی ز جمال تو در آیینه او بود ۳
آه از ستم چرخ که با هرکه نشستم
گویا غم عالم همه در سینه او بود ۴
آن شیخ که میگفت که ما فاسق و مستیم
فسق همه در یک شب آدینه او بود ۵
ای برهمن از خرقه چو صوفی بدر آمد
زنار تو یکموی ز پشمینه او بود ۶
غافل مشو از اهلی مسکین که همه عمر
چرخ از سبب مهر تو در کینه او بود ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۱۷ - گرم چو شمع برد یار سر چه خواهد شد
گوهر بعدی:شماره ۵۱۹ - محرومی ما جز گنه بخت نباشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.